سعود فلك نصرتش را ضمان / * جنود ملك در پِيَش حرزخوان
612
سكندر كه با شرقيان حرب داشت / * در خيمه از جانب غرب داشت
749
سكندر كه بُد رستم روزگار / * ز كفران نعمت چنين گشت خوار
1246
سگِ كيست روباه ريزنده چنگ / * كه با شير صلحش بود دفع جنگ
419
سگ كيست روباه ريزنده چنگ / * كه در بيشهء شير سازد درنگ
836
سگان را جُل از اطلس زرنگار / * چه سگ ، شيرگيران شيرين شكار
1233
سلاح و قماش و ز هرگونه چيز / * فتاده همه راه و بيراه نيز
1076
سلاطين به خدمت كمر در ميان / * درافكنده خود را فلك در ميان
1345
سلامت ار طلبى از فضول دست بدار / * و گرنه شاخ فضولى ندامت آرد بار
500
سلطان يكى سزد كه خداى جهان يكىست / * دنيا به نزد همت فرزانه اندكىست
488
سلطان ربيع را چو عدل است آيين / * بگرفت به خرّمى همه روى زمين
490
سلطان گل رسيد و ديار چمن گرفت / * و اطراف جويبار سپاهِ سمن گرفت
614
سلطان تمور آنكه چرخ را دلخون كرد / * وز خون عدو روى زمين گلگون كرد
1294
سلطنت از كُنج خِلّت كام يافت / * بر حق ابراهيم سلطان نام يافت
789
سم بادپايان ز خون چون عقيق / * شده تا نمد زين به خون در غريق
810
سُمش خيل اقبال را راهبر / * خجسته پيَش رهنماى ظفر
1344
سمندش در شتاب آهنگ بيشى / * فلك را هفت ميدان داده پيشى
842
سَمىّ خليل اللّه از احترام / * فروزنده نامش به سلطان تمام
933
سنان بر سينهها سر تيز كرده / * جهان را روز رستاخيز كرده
725
سنان چشمهء خون گشاده ز سنگ / * بر او رسته صد بيشه تير خدنگ
810
سنان را دلِ زنده زندان شده / * بر اميدها مرگ خندان شده
1072
سنان حالى زبان از بند بگشاد / * دليران را پيام مرگ مىداد
1087
سنانم ز پهلو درآيد به ناف / * گزافى نمىگويم اينك مصاف
811
سنانها به ابر اندر افراشته / * ز چرخ برين نعره بگذاشته
1034
سنگ در دست و مار بر سر سنگ / * نه ز دانش بود فسوس و درنگ
399
سوار عرصهء ميدان تحقيق / * كه برد از هردو عالمگوى توفيق
5