سرت را جدا كردمى از تنت / * شدى مويهگر بر تو پيراهنت
1129
سرسبزى نهال سعادت به باغ ملك / * بىچشمهسار شرع مطهّر طمع مدار
401
سرش را همان دم ز تن باز كرد / * دد و دام را از تنش ساز كرد
451
سرش را بياراست از تاج زر / * همان گردهگاهش به زرّين كمر
1112
سرفرازان راد فرزانه / * با هداياى پادشاهانه
433
سركشى كز تنديش گشتى فلك را قُرطه چاك / * از سمك پيوسته اركان رفيعش تا سماك
1045
سرود مُغَنّى ز آهنگ ساز / * صلا داده ناهيد را نوش و ناز
548
سرى كه از تو بپيچد بريده باد چو زلف / * دلى كه از تو بگردد سياه باد چو خال
398
سرى كه نيست بر آن آستان جبينفرسا / * حوالهاش نكند چرخ جز به سنگ جفا
451
سرى كز طوق تو جويد خدايى / * مباد از بند بيدادش رهايى
938
سرير عرش را نعلين او تاج / * امين وحى و صاحب سرّ معراج
5
سرير سلطنت اكنون كند سرافرازى / * كه سايه بر سرش افكند خسرو غازى
405
سرير از نشست شه تاجور / * گذشته زِ گردون به آيين و فر
677
سزا گفتى اينست تا كهتران / * نپيچند ديگر سر از مهتران
238
سزاوار شاهى كيهان تويى / * گزين دليران و شيران تويى
402
سزد كز نَمديدهء خونگذار / * كنم صحن گيتى همه لالهزار
1194
سعادت به اقبال داده نويد / * همه كارها بر مراد اميد
162
سعادت كه اقبال را رهبر است / * عنانش به دست عنايت دَر است
378
سعادت شود روز كين دستگير / * نه بسيارى لشكر و تيغ و تير
654
سعادت به اقبال صاحبقران / * برآراست بزمى چو باغ جنان
677
سعادت قرين و زمانه غلام / * همه كار دولت مهيا به كام
680
سعادت مجسم شده زير زين / * ز فتح مبينش بياض جبين
1344
سعادت امان كى دهد خصم را / * كه روى آورد سوى دشت وغا
1345
سعادت مُغَنّى ، بشارت سرود / * صدايش گذشته ز چرخ كبود
1346
سعادتش به همينگونه زود روى زمين / * ز خسروان بستاند ، به بندگان بخشد
422
سعادتقران همچو برجيس شد / * ز رفعت مكانش چو ادريس شد
404