سراپردهء شاه گيتىپناه / * كشيدند بر اوج خورشيد و ماه
833
سراپردهء شاه و دربان او / * تو گفتى بهشت است و رضوان او
1258
سراسر زمين بيشه و كوهسار / * به كوه اندر آميخته مرغزار
56
سراسر همه دل پر از كين كنيد / * زِ كين ابروان را پر از چين كنيد
364
سراسر همه دشت و صحرا و كوه / * ز سمّ ستوران لشكر ستوه
663
سراسر در نشاط كامرانى / * به فرّ دولت صاحبقرانى
680
سراسر همه مردم پيشهور / * نمودند هريك دگرگون هنر
794
سراسر سر و جان ما بندگان / * فداى سم اسب صاحبقران
804
سراسر دلير و نبردآزماى / * تهمتن به زور و فريدون به راى
1140
سراسر همه جامهها بردريد / * به سوزى كه از سنگ خون مىچكيد
1193
سراسر مرصع به درّ و گهر / * دلافروزتر هر يكى زان دگر
1211
سراسر مزيّن به زرّ و گهر / * ز اوج ثريّا برآورده سر
1258
سران سپه را كه بردند رنج / * به خروارها داد دينار و گنج
407
سران پيش پايش برآموده جنگ / * هوا پرگهر شد زمين رنگرنگ
435
سران سپه سربهسر هركه بود / * به خدمت كمر بسته فرمان شنود
634
سران را همه خلعت خاص داد / * به بخشش دل همگنان كرد شاد
655
سران بر سرش خانهها ساخته / * بسى مسكن طرفه پرداخته
709
سران جهان جمله در پيشگاه / * سرافگنده در سايهء يك كلاه
819
سران سپه رايت افراختند / * روا رو به عالم درانداختند
829
سران چون زِ بدرود گشتند باز / * همىراند شهزادهء سرفراز
850
سرانجام مردم به جان آمدند / * ز بيچارگى در فغان آمدند
124
سرانجام از آن جمله چيزى نماند / * ز نامش به گيتى پشيزى نماند
174
سرانجام غدّار نَبوَد نكو / * بُوَد بدكنش را جهان كينهجو
258
سراى سپنجى بر اينسان بود / * يكى خوار و ديگر تنآسان بود
400
سراى جهان از نواى سرود / * فرستاده هر دم به شادى درود
436
سرايى كه بايد شدن زان برون / * نيرزد به چندين فسوس و فسون
509