سر تيغ در چرخ مه تاب داد / * سنان باغ كين را به خون آب داد
480
سر از خاك بردار و ايران ببين / * به كام دليران توران زمين
539
سر رايتش برگذشت از فلك / * ظفر جيش فرخندهاش را يزك
547
سر و جان ما از ره دين و داد / * فداى سم مركب شاه باد
644
سَرِ دشمنان باد خاك رهش / * سر تخت فيروزه عشرتگهش
675
سر دشمنان تو استغفر اللّه / * كه خود دشمنان ترا سر نباشد
716
سر تاج برزد به سقف سپهر / * برافراخت رايت برافروخت چهر
747
سر تيغِ در چرخ ، مه تاب داد / * سنان ، باغ كين را به خون آب داد
891
سر بختشان را ز توفيق ترك / * ز بهر غزا دل نهاده به مرگ
914
سر سركشان زير پاى تو باد / * همه وِرد اختر ثناى تو باد
919
سر و تاجى از دَعوى انگيخته / * به تلبيس رنگى برآميخته
951
سر نامه كرد آفرين خداى / * كه او دست گيرد به هردو سراى
1029
سرافشان شده تيغ گردنكشان / * چو برگ خزانى ز باد وزان
1071
سر بدسگالت كه نيكش مباد / * ز تن دور گردد به شمشير داد
1130
سر بدسگالت شود تاجدار / * وگر خود بود قيصر تاجدار
1131
سربارهء آن نديدى عقاب / * يكى كندهاى گردش اندر پرآب
1136
سر گنج بگشاد و روزى بداد / * سپه را براند و بنه برنهاد
1213
سر گنج و دست كرم برگشاد / * سپه را به داد و دهش كرد شاد
1278
سرآورده ديوار سوى سجود / * چو عابد كه ترسد ز قهر خدا
482
سرآهنگ تا ساقه از تير و تيغ / * برآورده كوهى ز آهن به ميغ
808
سرا پاش زيبا و منقوش بود / * و ليكن تنش قُطن منقوش بود
1263
سراپرده و خيمه آراستند / * مى و رود و رامشگران خواستند
548
سراپرده از ديبهء زرنگار / * درو خيمه و خرگه بىشمار
672
سراپرده و خيمه و خواسته / * سلاح و ستوران آراسته
1057
سراپردهء شاه صاحبقران / * كشيدند در دشت مازندران
550
سراپردهء شاه چرخ اقتدار / * زمين را كشيده ز ديبا حصار
632