تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1668

مساهمون:

ص١٦٦٨
ستمگر چو شد قهرمان سپاه / * شود كار دولت سراسر تباه
218
ستوده سَمِىّ خليل إله / * به سلطانى ارزانى تخت‌وگاه
1342
ستوران و اسبان نامى هزار / * غلام و كنيزك فزون از شمار
86
ستيزه به جايى رساند سخن / * كه ويران كند خاندان كهن
367
سخاوتش به سلم در عدم همىبخشد / * زرى كه نقش وجودش نَگشت سكّهء كان
899
سخن چون به ذاتش رسد ، لب بدوز / * به ذكر صفاتش روان برفروز
228
سخن ساخته در گزارش دو نيم / * يكى نيمه ز امّيد و ديگر ز بيم
801
سخندان طوسى چه درخور نوشت / * « درختى كه تلخ است او را سرشت »
1043
سخن‌هاى پيرانهء آن جوان / * بنشنيد سلطان ناكاردان
119
سخن‌هاى پروردهء دل‌فريب / * كه از مغز مردم ربايد شكيب
801
سدّى شكسته گشت كه تا دور روزگار / * در گوش طاس چرخ بماند از آن طنين
1328
سر پادشاهان گردن فراز / * به درگاه او بر زمين نياز
4
سر رود قرقيز يخ بسته بود / * بر آن لشكر شاه بگذشت زود
121
سر و افسرش تا نيايد به چنگ / * به ايران مسازيد جايى درنگ
132
سر قله كردند با خاك راست / * ز شهزادگان بانگ و فرياد خاست
137
سر تخت خانى ز نو شد بلند / * به آن شاه فرزانهء ارجمند
206
سر گنج بگشاد و دست كرم / * در فتنه بربست و پاى ستم
231
سر نكشد شاخ نو از سر و بن / * تا نزنى گردن شاخ كهن
384
سر و پاى خصم و سرا و وطن / * زر و سيم اعدا و فرزند و زن
404
سر گنج بگشاد صاحب‌قران / * نه چندان‌كه آن را شمردن توان
405
سر گنج بگشاد و روزى بداد / * به آيين كشورگشايان راد
424
سر كينه‌جوى از تن بد نهاد / * به خنجر ببرّيد و برگشت شاد
451
سر سركشان گشت پرتيره خاك / * همه ديده پرخون و دل چاك‌چاك
456
سر آگنده از خشم و دل پر ز كين / * به ابرو ز تندى برآورده چين
465
سر تيغ چون خون‌فشان ميغ شد / * دل ميغ پرتابش تيغ شد
465
سر نامه كرد آفرين خداى / * كجا بود و باشد هميشه به جاى
475