تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1667

مساهمون:

ص١٦٦٧
سپه راند تا سوى ترمد رسيد / * هنرپيشه بر آب جسرى كشيد
547
سپه را بفرمود صاحب‌قران / * كه بندند در ره‌گشايى ميان
550
سپه چون به قلعه رسيدند تنگ / * برآمد ز هر جانبى كوس جنگ
771
سپه را مكن پيش‌رو ، جز كسى / * كه در جنگ‌ها بوده باشد بسى
874
سپهبد زده زانو اسبى كشيد / * زمين بوسه داد و ثنا گستريد
644
سپهبد نزيبد بجز صفدرى / * كه تنها نينديشد از لشكرى
875
سپهدار با لشكر قنغرات / * شد ايل و به جان يافت از شه نجات
78
سپهدار ايشان چنان خشم خورد / * كه برگشت و آهنگ پيكار كرد
133
سپهدار قاشين هزيمت گرفت / * مغل زان هزيمت غنيمت گرفت
167
سپهدارِ بَدزهره هرگز مباد / * كه ناموس لشكر رود زو به باد
875
سپهر بزرگى و مهر مَهى / * سزاوار ديهيم و فرمان‌دهى
214
سپهر تند را هست اين‌چنين كيش / * نمايد راحت و رنج آورد پيش
317
سپهر برين پايهء تخت تست / * جوان گيتى از دولت بخت تست
804
« سپهر تابع احكام و روزگار غلام »
985
سپهر از حشمت او شرمسارى / * جهان ز اقطاع جاهش خشك‌زارى
1150
سپهرت رام در فرمانروايى / * خدايت يار در كشورگشايى
648
سپهرش به دوران نسازد خراب / * وگر كوه بارد بر او سال‌ها
581
سپهرى به صنعت برافراخته / * جهان در جهان سايه انداخته
1258
سپيده دم كه شد مَحْرَم‌سراى سرور / * شنيدم آيت ( توبوا إلى اللّه ) از لب حور
1289
ستاره فرود آورند از فلك / * برآرند از قعر دريا سمك
134
ستاره گرچه بود بىشمار پشت دهند / * چو مهر يك‌تنه روى آورد سوى پيكار
293
ستاره ، روش بر رضايت كند / * فلك بر سر و ديده جايت كند
919
ستايش كه داند سزاوار او / * كه چرخ است سرگشته در كار او
26
ستاييد خود را و گفتا منم / * هژبرى كه در جنگ پيل‌افكنم
811
ستم را زيان ، عدل را سود ازو / * خدا راضى و خلق خشنود ازو
250
ستم گرگ برگرفت از ميش / * باز را كرد با كبوتر خويش
851