تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1666

مساهمون:

ص١٦٦٦
سپاهى ز ريگ بيابان فزون / * گه كين ، نهنگان درياى خون
647
سپاهى به بسيارى از حد برون / * يكايك به مردى ز رستم فزون
647
سپاهى به بسيارى از ريگ بيش / * گذشته گه مردى از جان خويش
648
سپاهى چو درياى جوشان به جنگ / * همه تيز كرده به پيكار چنگ
661
سپاهى كه شد تيره خورشيد و ماه / * ز بس جوشن و تيغ و خود و كلاه
663
سپاهى به كثرت فزون از حساب / * به آيين ، فروزنده‌تر ز آفتاب
803
سپاهى به هيبت چو امواج دريا / * گروهى به كثرت چو اعداد اختر
908
سپاهى به كثرت فزون از قياس / * غبار سم اسبشان بيم و باس
914
سپاهى چو آشفته پيلان مست / * همه نيزه و گرز و خنجر به دست
1023
سپاهى مرتّب به آيين و ساز / * همه تند و گردنكش و سرفراز
1054
سپاهى بىعدد ز اندازه بيرون / * همه تند و قوى هيكل چو گردون
1129
سپاهى فزون از قياس و گمان / * شده تنگ ازيشان فضاى جهان
1138
سپاهى و شهرى و خُرد و بزرگ / * دمشقى و رومى و تاجيك و ترك
1268
سپردار و جوشن‌وران صد هزار / * شماره به لشكرگه آمد سوار
547
سپند اگرچه در آتش نهند رسم اين است / * سپند لشكر صاحب‌قران در آب بسوخت
495
سپندِ چنان مجلس دل‌نواز / * دل اهل راز است و آتش نياز
1345
سپه را تموچين لشكرپناه / * به جاى دگر برد از آن جايگاه
75
سپه داشت سالار تركان بسى / * ولى با فلك برنيايد كسى
78
سپه با خود از جند چندان ببرد / * كه نتواند آنجا محاسب شمرد
115
سپه داشت شادرقوى نامدار / * شمارش گذشته ز پانصد هزار
167
سپه را همه دست و دل شد قوى / * به اقبال صاحب‌قران از نُوى
298
سپه يكسره نعره برداشتند / * سنان‌ها به ابر اندر افراشتند
303
سپه گشته پيش سپهبد خجل / * سپهبد هم از بخت خود منفعل
365
سپه را چو صاحب‌قران پشت بود / * نگين سعادت در انگشت بود
372
سپه شد به درگاه شاه انجمن / * نبردآزمايان لشكرشكن
446
سپه كار پيكار برساختند / * گورگه زده سورن انداختند
493