« زيركى جاى خود شناختن است »
1143
زين محترم شفيعى آن را كه كرد يارى / * شايد كه با گناهش باشد اميدوارى
524
زين هول صعبناك بسى كارزار شد / * درمان چه ، با قضا نتوان كارزار كرد
755
زينتى افزوده پيل آن بوم را / * ز آبنوس هند عاج روم را
1140
سَئيسَش چو آب آورد گاهگاه / * گهى سطل باشد گهى دسته ماه
1344
ساكنان در دوزخ و مسكن به آتش سوخته / * چهرهء ملت ز فتح غازيان افروخته
1007
سالها جامجم به دست تو بود / * چون تو نشناختى كسى چه كند
272
سبحان خالقى كه صفاتش ز كبريا / * بر خاك عجز مىفكند عقل انبيا
1026
سبق برده از آهوان در شتاب / * به گرمى چو آتش به نرمى چو آب
767
سبق برده از آهوان در شتاب / * به گرمى چو آتش به نرمى چو آب
885
سبك بازگشتند و كردند جنگ / * به گردون برآمد غريو و غرنگ
166
سبك رزمجويان به شمشير تيز / * فكندند در شاميان رستخيز
1056
سبك رزم را لشكر آراستند / * به كوشش همه شهر برخاستند
1069
سپاس آن خدا را كه در يك وجود / * كمالات عالم سراسر نمود
1342
سپاه يسوكا همه خيلخيل / * به اقوام تايجوت كردند ميل
71
سپاه شهانى كه كرديم ياد / * يكايك به چنگيز خان رو نهاد
86
سپاه است در بيش باليغ مرا / * همان در حدود قبالغ مرا
97
سپاه مغول اندكى بود ليك / * ز صد مرد بُد بِه يكى مرد نيك
116
سپاه انجمن شد به درگاه شاه / * نبردآزمايان نصرتپناه
419
سپاه بدانديش برگشت زار / * گريزان همىرفت سوى حصار
428
سپاهِ شاهِ رعيّتنوازِ خصمگداز / * به هركجا كه رود با غنيمت آيد باز
459
سپاه سحر چون علم بركشيد / * همان حرف شب را قلم دركشيد
552
سپاه جهانگير صاحبقران / * رسيدند غران به مازندران
553
سپاه مظفر در در آن كوهسار / * برآورده از جان دشمن دمار
567
سپاه خسرو صاحبقران بندهنواز / * به هركجا كه رود با غنيمت آيد باز
608
سپاه اندرآمد همىفوجفوج / * چو درياى جوشان كه آيد به موج
663