ز تاب و توانش تو گويى ببست / * ز چستى و چالاكيش پا و دست
1344
ز آسيب گوش و سُمَش گاه تك / * نشان بر رخ ماه و پشت سمك
1344
ز لطفش توان شمّهاى بازگفت / * به تأييد رحمت دُرى چند سُفت
1344
ز رزمش نيارم زدن هيچ دم / * هراسم كه عالم برآيد به هم
1345
ز حفظ الهى بود جوشنش / * كند بَگترى پيرهن بر تنش
1345
ز نصرت كلاه و ز تأييد خود / * نگهبان خداى فراز و فرود
1345
ز اشراف و اطراف هر سو گروه / * ز گردنكشان ، صحن گيتى ستوه
1345
ز حكام هر مرز نزديك و دور / * شده بسته ره بر صبا و دَبور
1345
ز گستاخرويان مراد و نشاط / * سرور فرح پاىكوب بساط
1346
ز آب جيحون گذشت و آمد تيز / * در خراسان فكند رستاخيز
491
ز آسيب قهر لشكر صاحبقران دهر / * باشند هفت قلعهء افلاك در خطر
853
ز ابتداى عهد عالم تا به دور پادشاه / * از بزرگان عفو بودهست از فرودستان گناه
412
ز التفات خاطر فيّاض شاه / * آن به دولت ملك و ملت را پناه
1085
زان نهادند اين سُطُرلابى به دست / * تا بدانى هر بد و نيكى كه هست
28
زان حصارى كه طَرْفِ بارهء او / * در علوّ از ستاره دارد عار
411
زانچه از صاحب تأييد آيد / * عقل انگشت تحيّر خايد
1206
زبان برگشادند ميران او / * كه اى شاه فرخندهء نامجو
82
زبان مىدهد مار در زينهار / * ولى هست دندان او زهردار
330
زبان را به پوزش بياراسته / * ز كردار بد عذرها خواسته
501
زبانِ گُردان چون زلف دلبران در تاب / * دهان مردان چون چشم سفلگان بىنم
523
زبان پندهايى چو پيكان تيز / * درى در تواضع درى در ستيز
801
زبانش چو پويد طريق خطاب / * نگويد بجز هرزه و ناصواب
1016
زبانم چو بر عهد شد رهنمون / * نبردم سر از عهد و پيمان برون
801
زُبدهء تكوين مغيث ملك و دين / * عدل عامش رحمة للعالمين
1085
زبر آسمانى بد از تيره گرد / * زمين زير دريا شد از خون مرد
1036
ز بس خيمه و خرگه و سايبان / * زمين كرده از آسمان رو نهان
856