ز بحر همّتش گردون حُبابى / * جهان در بَرِّ بِرِّ او سرابى
1151
ز بيم تيغ او بدخواه در خواب / * گره بيند همه شب در گلو آب
1151
ز دروازهها جنگ برساختند / * همه تير و قاروره انداختند
1171
ز بس نالش زار و از بس جزع / * به گردون برآمد خروش فزع
1186
ز دست اجل هيچكس جان نبرد / * ز مادر نزاد آنكه آخر نمرد
1186
ز رخ مىچكيدش بسى آب خون / * زمان تا زمان اندرآمد نگون
1193
ز كفّار كاو يافت شد كس نماند / * عمارت در آن بوموبر بس نماند
1214
ز دادت جهان يكسر آباد باد / * دل زيردستان به تو شاد باد
1221
ز بس كشته وَ افكنده روى زمين / * شد از جوشن كشتگان آهنين
1224
« ز آسيب پيكان خونريز تير »
1224
ز نخجير كوه و ز آهوى دشت / * گرفتن ز اندازه اندرگذشت
1233
ز غرم و گوزن و ز آهو جهان / * بپرداختند آن دلاور مهان
1233
زِ فرّش فزوده سرور سرير / * به عهدش جوان گشته گيتى پير
1234
ز بس شيره و خوانِ آراسته / * مهيا شده هرچه دل خواسته
1236
ز بس جيفهء كشته شد بسته راه / * عقوبت برآرد نهال گناه
1242
ز كفران نعمت چه آيد جز اين / * كه نقصان عمر است و خسران دين
1246
ز نزهت شده كانگل « كانِگل » / * زمان خزان رشك دوران گل
1257
ز رفعت به گردون برابر خيام / * ستونهاى آن خيمهها سيم خام
1258
ز هر شهر مردم به ذوق و سرور / * رسيدند بهر تماشاى سور
1259
ز چين و ز سقلاب و از هند و روم / * هم از زابل آن مرز آباد بوم
1259
ز مازندران و خراسان و فارس / * ز بغداد و شام مبارك اساس
1259
ز ايران بلاد و ز توران زمين / * ز هر بقعه كان هست مردمنشين
1259
ز هر سو به درگاه شاه آمدند / * پرستندهء تاج و گاه آمدند
1259
ز هر صنف مردم وضيع و شريف / * جدا بسته آذين به طرزى لطيف
1260
ز ياقوت رُمّانى و لعل ناب / * ز ناسفته و سفته درّ خوشاب
1260
ز عقد گهر شد ثريّا خجل / * ز دُرهاى پاكيزه جوزا خجل
1261