ز آرايش زرگر پرهنر / * شده كانِگل زر سربهسر
1261
ز بس خاتم و ياره و گوشوار / * عروس جوان شد كهن روزگار
1261
ز هرگونه ساز و ز هرگونه ناز / * نظر باز مسكين به عرض نياز
1261
ز بوى فواكه به نزديك و دور / * معطّر مشام همه خلق سور
1261
ز هر جانور پوست كرده برون / * چو جان كرده خود را نهان در درون
1262
ز چوب و نى و ريسمان و پلاس / * به صنعت فكند اشترى را اساس
1262
ز رخسار هريك شده مه ، خجل / * ولى غمزهشان آفت دين و دل
1263
ز خوبى به نوعى نمود از طناب / * كه گفتى دو شد بر فلك آفتاب
1263
ز تفصيل آن قصه گردد دراز / * قلم گو به اصل سخن گرد باز
1264
ز بس گوهر و زر كه افشانده شد / * ز برچيدنش دستها مانده شد
1265
ز رخسارشان شرمسار آفتاب / * ز مرغولشان خونجگر مشك ناب
1268
ز هرگونه پوشيدنيى گزين / * سراسر مكلّل به درّ ثمين
1269
ز خاكم به رحمت تو برداشتى / * سر دولت من برافراشتى
1272
ز فضل تو دارم من اين سرورى / * تو دادى مرا بيشى و برترى
1272
ز لطف تو است اينهمه داروگير / * و گرنه كيم من فقير و حقير
1272
ز فضل تو تا يافتم سرورى / * مرا بوده نصرت به هر داورى
1272
ز عون توام گرنه يارى رسد / * همه عزت من به خوارى كشد
1272
ز آوازهء عزم صاحبقران / * بجنبيد يكسر ، زمين و زمان
1279
ز هر جانبى رايتى شد پديد / * روان فوجفوج از سپه دررسيد
1279
ز بس جوش لشكر به بيراه و راه / * بسيط زمين تنگ شد بر سپاه
1279
ز بسيارى برف بسته مادام / * زمين گفتى كه هست از نقرهء خام
1280
ز بس نم كآمد از ابر مكدّر / * هوا پنداشتى شد آب يكسر
1280
ز سرما در تمنا شير گردون / * كه سازد بر تن خود پوست وارون
1280
ز داد و دهش گر كنى پودوتار / * به گيتى بمانى يكى يادگار
1282
ز يزدان و از ما بر آنكس درود / * كه بيخ ستم داس عدلش درود
1282
ز دست مرض شد طبيعت زبون / * نه آرام ماند و نه صبر و سكون
1290