ز بيم لشكر بىرحم بهمن / * گريزان آتش اندر سنگ و آهن
1009
ز سهم تير سرما مهر انور / * ز ابر تيره ناوردى برون سر
1009
ز تخت اندرآمد به تخت روان / * سمندى قمر سير گردون توان
1018
ز آسيب قهر اندر آن بوموبر / * نماند از عمارت به كلى اثر
1020
زِ راهش پيك فكرت خسته گشته / * به عجز از نيمهء ره بازگشته
1021
ز بس گرج كز كين دين كشته شد / * زمين تا سپهر برين پشته شد
1021
ز گَرد ، آسمان در سياهى شده / * ز جوشن زمين پشت ماهى شده
1022
ز سر ساخت پا تا به مويى برست / * چو تيرى كه يابد رهايى ز شست
1022
ز دريا به دريا سپاه من است / * جهان زير پرّ كلاه من است
1029
ز جوش سواران و از گرد پيل / * زمين شد به كردارِ درياى نيل
1034
ز خارا پىافكنده در قعر آب / * كشيده سرباره اندر سحاب
1034
ز هر سو گروهى فراز آمدند / * قضا را به جان پيش بازآمدند
1049
ز اعيان با نام چندين هزار / * ز آحاد لشكر برون از شمار
1049
ز اسباب و آيين چه رانم سُخُن / * كه هرچند گويم نيايد به بُن
1049
ز خون عيبهها لاله كردار گشت / * سنان ارغوان ، تيغ گلنار گشت
1055
ز هر گوشه آويزشى سخت بود / * سر كار با گردش بخت بود
1055
زِ خَم كرده خرطوم پيلان كمند / * به يال يلان اندر افكنده بند
1056
ز دندان به زخم آتش انگيختند / * همه خاك با خون برآميختند
1056
ز چندان سپه يك دلاور نماند / * كه را تن بُد از خيلشان سر نماند
1056
ز زرّينهآلات و سيمين ظروف / * نه چندانكه يابد بر آنكس وقوف
1057
ز نقد و ز اجناس و هرگونه چيز / * كه باشد به نزديك مردم عزيز
1057
ز بالاش گفتى كه در ژرف چاه / * فلك چشمه و چشم ماهىست ماه
1058
ز كين ابروى شاميان چين گرفت / * سرباره از نيزه پَرچين گرفت
1058
ز زاغ كمان گشته پرّان عقاب / * دل دشمنان ديده شد تير خواب
1058
ز بس جيفه كافتاد بر يكدگر / * به هر گوشه كوهى برافراخت سر
1071
ز بس كشته افتاده در رزمگاه / * مجال گذر تنگ شد بر سپاه
1071