ز خون گشت روى زمين پرنگار / * ز پيكان دل و چشم كيوان فگار
1072
ز كُه تا كُه از گرد پيوسته ميغ / * ز كشور به كشور چكاچاك تيغ
1072
ز بس خون كه هر جاى پاشيده بود / * زمين همچو روىِ خراشيده بود
1072
ز پاشيدن آتش از هر كران / * همىريخت گفتى ز چرخ اختران
1083
ز دست نامداران زبردست / * همىلرزيد رُمح و تير مىجَست
1087
ز بس گرد اسبان سيه گشته هور / * به خمّ كمند يلان يالگور
1090
ز گرمى كوه را ظاهر شده دق / * گرفته سنگ را حمّاى محرق
1098
ز بس كشتگان كاوفتادند زار / * ندانست كس مردگان را شمار
1101
ز بس قتل شد مرگ با خود به جنگ / * كه بسيار كردى به يكجا درنگ
1101
ز فرمان سلطان كسى سركشد / * كه گيتى به نامش قلم دركشد
1101
ز مهرش گرفت اندر آغوش تنگ / * چنين تا برآمد زمانى درنگ
1112
ز بس كشته كافتاد بر كوه و دشت / * جهان گفت بسبس كه از حد گذشت
1114
ز بس تير و كمان و كيش و قِربان / * شده تير فلك حيران و لرزان
1130
ز گردان سپردار كمانكش / * جهان پر شد چنان كز تير تركش
1130
ز گرز و نيزه و شمشير و خنجر / * ز درع و جوشن و خفتان و بكتر
1130
ز رومى سپاهى دلير اندر او / * همه نامداران پرخاشجو
1136
ز پرّنده مرغان منقار شوم / * غراب فنا آشيان ساخت روم
1142
ز رومىِ پُركينه چندان بكشت / * كه گُفتى فلك تيغ دارد به مشت
1143
ز شاه آنكه برتافت رو اندكى / * من و او نباشيم الّا يكى
1143
ز بس خون رومى در آن تركتاز / * هزار اطلس رومى افكنده باز
1145
ز بانگ سپه گوشها خيره شد / * ز گرد سپه چشمها تيره شد
1145
ز بس كشته كافتاد در دشت كين / * زمين پشته شد تا به چرخ برين
1145
ز بس خون كه از كُشتگان شد روان / * جهان گشت دريا كران تا كران
1145
ز روم و ز رومى برآورده گَرد / * به گردون برافشانده گرد نبرد
1146
ز باران عطايش كِشتِ امّيد / * چو شاخ دولت او تازه جاويد
1150
ز قصر قدر او ايوان كيوان / * وِثاقى مسكن هندوى دربان
1150