تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1654

مساهمون:

ص١٦٥٤
ز خاريدن كوس خارا شكاف / * پَر افكند سيمرغ در كوه قاف
868
ز بس كابر شمشير باريد خون / * شب تيره را چهره شد لاله‌گون
891
ز يُمن دولت صاحب‌قران دين‌پرور / * كه داشت حشمت جمشيد و راى اسكندر
912
ز غريدن كوسشان گاه رزم / * به هول قيامت شدى چرخ ، جزم
914
ز سعد و نحس كواكب مدان تو راحت و رنج / * كه غرقه‌اند همه همچو ما در اين دريا
920
ز قلبى كه چون كوه پولاد بود / * پناهنده را قلعه آباد بود
925
ز غريدن كوس خالى دماغ / * زمين‌لرزه افتاد بر كوه و راغ
928
ز فرياد رويين خُم از پشت پيل / * تو گفتى جهان كوفت كوس رحيل
928
ز پولادپوشان لشكرشكن / * تن كوه لرزيد بر خويشتن
928
ز زين كوبه‌ها چُست برخاسته / * به شمشير ، عُمرِ عدو كاسته
929
ز خرطوم فيل و سر جنگجوى / * همه دشت پاشيده ، چوگان و گوى
930
ز مبدأ سَمّى خليل خداست / * به فرجام سلطان فرمانرواست
933
ز كلكش به تفسير نون و القلم / * عقود جواهر شده منتظم
933
« زِ فتح شاه » كه مجموع بِشمرى تاريخ / * شود معين و خورشيد بُود جَدىآرا
936
« ز فتح شاه » و « رخا » هر يكى است هشتصد و يك / * خود اين نهفته نماند زِ رأى اهل ذكا
936
ز آبيارى نصرت به باغ دولت شاه / * به سال « خار » گل فتح هند شد بويا
936
ز بس خون كه از كشتگان شُد روان / * محيط بلا گشت هندوستان
940
ز بس كشته كافتاد بر يكدگر / * همه كوه شد بوم‌وبر سربه‌سر
940
ز كاغذ نشايد سپر ساختن / * پس آنگه به آب اندر انداختن
949
ز بس گبر كافتاد و ديگر نخاست / * شد آن درّه با قلهء كوه راست
960
ز بس خون كه از زخمداران چكيد / * ز هندوستان خون به جيحون رسيد
960
ز اقبال شاهنشه كامران / * خديو جهانگير صاحب‌قران
980
ز بس گوهر و زر كه پاشيده شد / * شعاع مه و مهر پوشيده شد
984
ز هر گوشه‌اى بار مىاوفتاد / * همان كار در كار مىاوفتاد
995
ز هرگونه صيد اندران پهن دشت / * فكندند چندان‌كه از حد گذشت
999
ز رشك حُسن الوان سمندر / * ميان آب ، مرغابى بر آذر
1009