تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1653

مساهمون:

ص١٦٥٣
ز گسترده زيور به ديوارها / * چمن‌هاى گل گشته بازارها
794
ز خفتان زربفت و خود و كمر / * علم بسته دروازه‌ها سربه‌سر
794
ز دروازهء شهر تا قصر شاه / * فكنده سِقِرلاط و اطلس به راه
794
ز راى كج تيره ايباج اغل / * بگشت از طريق سعادت به گل
807
ز بود و ز نابود امثال او / * چه خيزد بجز سوء احوال او
807
ز جوجىنژادان وفا كس نديد / * كسى فرّ طغرل ز كركس نديد
807
ز نيزه نيستان شد آوردگاه / * بپوشيد ديدار خورشيد و ماه
808
ز بس قتل و زخم اندر آن دشت كين / * تو گفتى كه درياى خون شد زمين
809
ز بس كشتگان گرد بر گرد راه / * چو بازار محشر شده حربگاه
809
ز بس قتل روى زمين خون گرفت / * فلك مانده زان چيره‌دستى شگفت
811
ز دشتى بسى خون‌وخوى ريختند / * گرفتند و كشتند و آويختند
812
ز سيم و زر و قندز و لعل و دُر / * منازل كران‌تاكران گشته پر
814
ز بس روسىء برهم انداخته / * شده دشت ، كوهى برافراخته
817
ز كتان و انطاكى خانه‌باف / * زده كوهه بر كوهه چون كوه قاف
817
ز قاقم نه چندان فروبسته بند / * كه تقرير آن كرد شايد كه چند
817
ز هر نعمتى كآيد اندر شمار / * فروريخته كوهى از هر كنار
819
ز پرّنده پيكان بر آن روى يخ / * تبه شد سپاهى چو مور و ملخ
824
زِ لشكر كه عرضش به فرسنگ بود / * بيابان به نخجير بر تنگ بود
829
ز رنگين عَلم‌هاى گوهرنگار / * همه روى صحرا شده نوبهار
833
ز هر نعمتى كآيد اندر شمار / * فروريخته كوهى از هر كنار
845
ز ماهى تا به ماه افسر پرستش / * ز مشرق تا به مغرب زير دستش
846
ز شوق آنكه شود حلقه‌اى ز درگه قصرش / * عروس چرخ ، شبى مىكند هزار تجلّى
848
ز مكران و دشت على تا به كيچ / * مسخر نكرده ، نهشتند هيچ
853
ز هرچ آن بُوَد آرزو را هوس / * به حدّى كه حدّش ندانست كس
857
ز بوى مجمر مشكين ، مشام دهر معطر / * ز عكس ساغر رخشان ، هواى بزم منوّر
857
ز تصوير دولت فزوده جمال / * مبارك به اقبال و فرخنده فال
861
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1653 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى