تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1652

مساهمون:

ص١٦٥٢
ز نفطِ سيه ، چوب‌ها برفروخت / * ستون‌ها سراسر همه پاك سوخت
745
ز بس دود كآمد فراز از فرود / * سيه شد به يكباره چرخ كبود
745
زِ دريا برآورد ابرى چو قير / * سر مشك بگشاد ابر مطير
758
ز كوس شهنشه برآمد خروش / * سپاهى چو دريا درآمد به جوش
760
ز هركس پشيمان‌تر او را شناس / * كه نيكى كند با كسى ناسپاس
766
ز بس ناوك و سنگ شد پرنهيب / * نشيب از فراز و فراز از نشيب
773
ز سوى سمرقند شادان رسيد / * بسى پيشكش‌هاى لايق كشيد
778
ز سم ستوران شيران كين / * چو سيماب در لرزه آمد زمين
780
ز كثرت بپوشيد روى زمين / * گوزن سيه چشم عنبر سُرين
781
ز آهوى مشكين دم تيز دو / * فروبسته شد راه بر راهرو
781
ز خون گوزن و دد و قوچ و رنگ / * سراسر در و دشت شد لاله‌رنگ
781
ز بس صيد ، كان روز افكند مرد / * ز ده صيد فربه ، يكى بار كرد
781
ز شه‌زاده شهرخ سپهر جلال / * كه اسلام يابد به دورش كمال
782
زِ اخترشناسان آن روزگار / * خبر جست از طالعش شهريار
786
ز القاب اين شاه عالىتبار / * شود سكّه و خطبه هم نامدار
787
ز سر تا قدم مردى و مردمى / * سروشى بود صورتش آدمى
787
ز لؤلؤ حُلّه‌ها بستند ره را / * نثارافشان ثنا گفتند شه را
790
ز سبزه رخ خاك پيدا نبود / * ز خيمه زمين پرستاره نمود
790
ز سوى يسارش نى و چنگ و عود / * ز گردون گذشته صداى سرود
791
ز بس خسرو و مير فرخنده چهر / * چو چرخى بدانجا پر از ماه و مهر
791
ز توران و ايران و هر مرزوبوم / * ز هندوستان تا به اقصاى روم
792
ز گفتار پيغمبرش برمگرد / * اگر بر سريرى وگر در نبرد
793
ز ظالم ستان داد مظلوم را / * بيارا به انصاف آن بوم را
793
زِ صاحب غرض تا سخن نشنوى / * كه گر كار بندى پشيمان شوى
793
ز نزديك شه تا حواشى كش / * همه ره نثار و زر و پيشكش
794
ز هر كشور و بوم ، فرماندهان / * پذيره شدندش كهان و مهان
794