ز بهر سجده پيشت گاهوبيگاه / * كلاه افگنده هم خورشيد و هم ماه
648
ز تو نام بايد كه ماند بلند / * نگر دل ندارى به گيتى نژند
649
ز مكر جهان هيچكس جان نبرد / * كس اين رقعه با وى به پايان نبرد
658
ز تيغ و ز گرز و ز كوس و ز گرد / * زمين شد سيه و آسمان لاجورد
663
ز بس جوشن و تَرك و تير و تبر / * همان دِرع و خود و سنان و سپر
664
ز هر سو دليران و گندآوران / * كشيدند شمشير كين از ميان
665
ز گرد ستوران پرخشم و تاب / * شد انباشته چشمهء آفتاب
666
ز بس نيزه و گرز و شمشير تيز / * برآمد تو گفتى همان رستخيز
667
ز اعدا نجويد وفا هوشمند / * كه ريحان نرويد ز تخم سپند
672
ز آمد شد ساقيان با قدح / * فلك را دل از جاى رفت از فرح
674
ز لحن مُغَنّى و آواز ساز / * به چرخ آمده زهرهء دلنواز
674
ز هر سو اميران چرخ اقتدار / * به خدمت كمر بر ميان بندهوار
677
ز هر سو مطربان زهره آهنگ / * زده چنگ طرب در دامن چنگ
681
ز بس عيش و نشاط و شادمانى / * جهان را تازه شد رسم جوانى
681
ز باريدن ابر كافور بار / * سمن رُست از دستهاى چنار
694
ز گرد ره آن قلعهء پرنفير / * گرفتند و شد كوتوالش اسير
699
ز يك فرسخ افزون به طول و به عرض / * زمينى دگر بر فلك كن تو فرض
709
ز سوى زمين ايمن است از خلل / * مگر ز آسمان تيغ بارد اجل
709
ز بس جوشش و كوشش آن سپاه / * بلرزيد مهر و نهان گشت ماه
710
ز گرد سپاه آسمان بست ميغ / * همه گرز باريد و پولاد و تيغ
715
ز آواز گردان بلرزيد كوه / * زمين آمد از نعل اسپان ستوه
716
ز خون شكارى زمين شد تمام / * چو دامان چرخ از شفق وقت شام
723
ز بس لشكر كه برجوشيد از انبوه / * روان شد روى هامون كوه تا كوه
728
ز بس مشعل آن شب منور شده / * زمين آسمانى پراختر شده
729
ز پيكان همى آتش افروختند / * به تن بر زره را همىدوختند
732
ز عدلش جهان آنچنان امن گشت / * كه ايمنتر از خانه شد كوه و دشت
735