ز خاور بجنبيد تا باختر / * تو گفتى كه گيتى برآورد پر
490
ز بس كثرت خلق و جوش سپاه / * سراپرده و خيمه و بارگاه
491
زِ پيكان پولاد و پرّ عقاب / * سيه گشت رخشان رخِ آفتاب
493
ز گرد سواران هوا بست ميغ / * درخشنده چون برق پولاد تيغ
499
ز هرگونهاى گنج آگنده بود / * ز دينار وز گوهر نابسود
502
ز تخت گرانمايه و تاج و زر / * كمرها مرصّع به درّ و گهر
502
ز زرينهآلات و سيمينه ظرف / * ز هرگونهگون تحفههاى شگرف
502
ز ديباى زربفت خروارها / * ز ديگر نفايس به انبارها
502
ز نور رضا باد روشنروان / * به خلد برين شادمان جاودان
509
ز توران برآمد دگرباره جوش / * به ايوان كيوان رسيده خروش
511
ز هر سو شده انجمن فوجفوج / * چو دريا كه خيزد ز هرگونه موج
511
ز بيم سپاه آنچه بودش يله / * هيونان و از گوسفندان گله
512
ز خيل و حشم آنچه زان داشت باك / * به حصن كلات اندرآورد پاك
512
ز بانگ تبيره ميان دو كوه / * دل كركس اندر هوا شد ستوه
515
ز بس نعره و نالهء كرّناى / * تو گفتى جهان اندرآمد ز جاى
516
ز خون چشم گيتى همه نم گرفت / * ز بس كشته پشت زمين خم گرفت
516
ز محكمى به طريقى كه منجنيق سپهر / * به سنگ حادثه كاهَش نَكَندى از ديوار
519
ز بس خروش برافتاده كوه را لرزه / * ز بس نهيب فرورفته آسمان را دم
523
زِ بس خون كه با خاك آغشته بود / * به چشم ظفر لالهزارى نمود
535
زِ آمد شد تير و تيغ و سنان / * روان شد پياپى ز تنها روان
537
ز مأواى دستان سام سوار / * شتروارها برنهادند بار
539
ز دينار وز گوهر نابِسود / * ز تخت وز گستردنى هرچه بود
539
ز زرينه و تاجهاىِ بِزر / * ز سيمينه و گوشوار و كمر
539
ز اسبان تازى به سيمين ستام / * ز شمشير هندى به زرين نيام
539
ز بيش و كم و نيك و بد ، خوب و زشت / * زمانه در آن بوم چيزى نهشت
539
ز جوش سپاه و خروش نفير / * چو اطفال ترسيده گردون پير
542