تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1646

مساهمون:

ص١٦٤٦
ز غم بىدل و راى و تدبير شد / * جوان بود بختش ولى پير شد
129
ز شومى آن كوس و آن ياوه بود / * كه شد كشته هركس كه در زاوه بود
133
ز قصر زمين تا به چرخ اثير / * نبُد هيچ‌جا شاه را دلپذير
134
ز جانش برآمد نفير و خروش / * بيفتاد زار و از او رفت هوش
137
ز گفتار و كردار او مگذريد / * به فرمان او رزم پيش آوريد
142
ز كين چين بر ابرو برافكند و چشم / * سوى جغتاى كرد از روى خشم
157
ز رَه بُرد قبچاق را اين فريب / * برفتند و ايمن شدند از نهيب
166
ز پى شان برفتند ده روزه راه / * چو ديدند آن قوم را اين سپاه
166
ز پرّنده پيكان بر آن روى يخ / * تبه شد سپاهى چو مور و ملخ
167
ز اجناس تنسق يكى طبله پُر / * فرستاده بود از شب‌افروز دُرّ
168
ز فرمان و رايى كه بيند صواب / * تخلف مجوييد در هيچ باب
168
ز شهزادگان هركه بُد پيش شاه / * هر آن كس كه بيرون بد از بارگاه
172
ز چندان گزيده نبير و پسر / * كه بد هر يكى پادشاه دگر
174
ز خوارزمشه چون حكايت نماند / * ز شاه اوگتا قصه خواهيم راند
174
ز نزديك خان پيشكارى ببرد / * به فرمان بران هلاگو سپرد
183
ز آمو زمين تا دَرِ نايمان / * ورا داده بُد شاه چنگيز خان
201
ز نور جبينش خجل آفتاب / * ز شرم كفش غرقه در خوى سحاب
213
ز شرم كفش ابر گريان شده / * ز بيمش دل شير لرزان شده
215
زِ فضل خداوند مغفور باد / * به باغ جنان شاد و مسرور باد
216
ز ابر كفش تازه بُستان جود / * ز رأيش منور سپهر وجود
223
ز يك خُم برآورده صدگونه رنگ / * فلك با شتاب و زمين با درنگ
228
ز يك شاخ رُست آنچه بينى به بار / * ز نرمى گل تا درشتى خار
228
ز سرحدّ چين تا به پايان روم / * چه از مصر و شام و چه از سند بوم
230
ز نقش كژى لوح گيتى زدود / * همين « راستى رستيش » مهر بود
232
ز مرآت دين زنگ بدعت زدود / * ز باغ جهان خار عصيان درود
232
ز گنجور كردى ذخاير طلب / * ز بسياريَش مانده گردون عجب
233