تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1643

مساهمون:

ص١٦٤٣
روان شد به اقبال و فتح و ظفر / * سعادت به پيروزيش راهبر
612
روان شد پياپى سپه فوج‌فوج / * چو بحرى كه جوشان درآيد به موج
653
روان كرده از برج زاغ كمان / * عقاب اجل را سوى دشمنان
659
روان شد سوى دشمن كينه‌خواه / * به نيروى اقبال و عون إله
660
روان را به شمشاد پوينده رنج / * خرد را به مرجان كوبنده گنج
673
روان گشته در موكبش مه‌رخان / * چمان در ركابش شكر پاسخان
675
روان كرده ساقى سيمين عِذار / * به زرين قدح بادهء خوشگوار
677
روان شد جهاندار گيتىگشاى / * به چول اندرآمد به عون خداى
686
روان مىراند يكرانِ ظفر ، شاه / * شكارافكن شكار افكن در آن راه
721
روان در عراق عرب ريختند / * سمند جلادت برانگيختند
730
روان گشت لَشكر چو كشتى بر آب / * فروماند اشتر چو خر در خلاب
758
روان‌بخش جايى به نزديك آب / * فرود آمد و ديد آن شب به خواب
782
روان آب در سبزهء آبخورد / * چو سيماب در پيكر لاجورد
783
روان شو سوى تختگه با سپاه / * ولى دار پندم سراسر نگاه
793
روان گشت شهزادهء كامگار / * رفيق رهش عون پروردگار
794
روان كرد لشكر به عزم جهاد / * سمند ظفر زير ران مراد
797
روان شد يكى چشمهء خون ز كوه / * به فرمان سلطان توران گروه
821
روان گشت شهزاده با لشكرى / * به روز وَغا هر يكى صفدرى
850
روان شد سپاهى كه هنگام عرض / * شمارَش ندانست كس جز به فرض
868
روان زان كمينگه برون تاختند / * لواى شجاعت برافراختند
929
روان كرد رايت به عون إله / * روان در پناهش جهانى سپاه
997
روان از پِيَش لشكرى بىشمار / * همه صفدر و تند و خنجرگذار
1018
روان شد جهاندار با داد و دين / * به عزم غزا با سپاهى گزين
1022
روان شد به تأييد حق لشكرى / * كه بگرفت انبوهشان كشورى
1023
روان جمع كرد از سر اقتدار / * سپاهى به كثرت فزون از شمار
1064
روان شام را مصروش رود نيل / * ز بس خون كه در دشت كين شد سبيل
1071