روان شد به كردارِ شير دلير / * نهنگى به چنگ اژدهايى به زير
1144
روان شد به فرخندهتر ساعتى / * فزاينده دولت به هر ساعتى
1171
روان گشته از چشمها خون دل / * ز خون خاك روى زمين جمله گل
1194
روان گشته از چشمها جوى خون / * ز خون گشته روى زمين لالهگون
1299
روان شد چو شهزاده مركب براند / * وزان حال دانشور اين نكته خواند
1305
روان چشم بد را در آتش فكند / * ثريّا مهيّا كفى از سپند
1345
روانش به مينو پر از نور باد
258
روانش خرد بود و تن جان پاك / * تو گفتى كه بهره ندارد ز خاك
507
« روانش به خلد برين شاد باد »
631
روانش روان شد به دار السّلام / * شد آب و گلش سوى كش و السلام
756
روانش به خلد برين شاد باد / * ز اخلاف او عالم آبادآباد
1219
روبه چگونه شير عرين را كند شكار / * زنهار از اين حديث ، دل خود دژم مدار
380
روح از نهيب آنكه مگر وحى مُنزل است / * اندر فتد به سجده كه سبحان لم يزل
241
روز عروسى شود شانه حكايت كند / * هركه به موى دروغ زلف نهد بر عذار
971
روز ديگر كه باز چرخ بلند / * پرتو مهر بر جهان افكند
1322
روز و شب در نالهء زارند باهم كوس و ناى / * چاكران را مىدهند از ماتم سلطان خبر
1330
روزيم باد لعل يك دانه / * خوش و شيرين چو لعل جانانه
860
روشندل و دادگستر و شاد
406
روشن شد از انوار هدايت افق دين / * تاريكى كفران و ضلالت به سر آمد
568
روشنان سقف گردون فارغاند از احتراق / * ساكنان ربع مسكون ايمناند از اضطراب
921
روم خيمه بر طرف جيحون زنم / * ابا دشمنان دست در خون زنم
119
روى صحرا همه گلگون شده از خون عدو / * شسته شمشير به خون جگر دشمن او
805
ره و رسمشان رزم و كين خواستن / * هوس ريزش خون و خو تاختن
258
ره مردمى نزد او خوار شد / * دلش بندهء گنج و دينار شد
385
ره بط ، بازِ تيز آهنگ مىزد / * پر طاووس شاهين چنگ مىزد
975
رهش تند و لغزان ز تك تا فراز / * چو زلف بتان پيچپيچ و دراز
709