رياحين دميده در اطراف جو / * صبا عطربيز و هوا مشكبو
783
ز عدل اوست كه نرگس به نيمهشب در دشت / * نهاده بر سر و پيوسته طشت زر دارد
18
زِ هر دروازهاى برداشت باجى / * نَجُست از هيچ دهقانى خراجى
18
ز ذات و صفاتش كس آگاه نيست / * خرد را به درگاه او راه نيست
26
ز زر خرگهى زد كه در طول و عرض / * فراوان فزون ز آسمان بود و ارض
52
زِ ارقيل چون كس شنيد اين سخن / * پسنديد گفتار مرد كهن
53
ز خوبى چنان بد كه هركس كه ديد / * سر انگشت حيرت به دندان گزيد
58
زِ سُنبل طراوت گرفته گُلش / * ز گل يافته زينتى سُنبلش
59
ز بوقتا پسنديده ماچين بزاد / * ز نسلش جز اين كس نداريم ياد
60
ز تنها بپرّيد مرغ روان / * يكى رود ديگر ز خون شد روان
62
ز خويشان بسيارش انديشه كرد / * نكوكارى و مردمى پيشه كرد
67
ز شاه و سپاه ختا و تتار / * برآورد خواهم به مردى دمار
69
ز اقوام تايجوت و از قنغرات / * و برلاس و ارخان و از جاجرات
72
ز سوغوجيجن بود پورنكو / * جهانگير و فرمان ده و نيكخو
72
ز تاريكى و برف و باد و دمه / * سراسيمه گشتند و حيران همه
74
ز پوريسوكا پرانديشه باش / * در انديشهء آن جفا پيشه باش
74
ز قوم كرايت كسى بُرد جان / * كه شد بند فرمان چنگيز خان
78
ز قرقيز و تنگُت چو شد بازگشت / * سپاه وى از چند و چون درگذشت
85
ز روى كرم چون پسر خوانِيَم / * به وجه دگر خويش گردانيم
87
ز سادهدلى گور خان گفتنش / * شنيد و بهى ديد در رفتنش
97
ز جورش جهانى به جان آمده / * زن و مرد از او در فغان آمده
105
زِ ملك عراق عجم رو بتافت / * به سوى بلاد خراسان شتافت
114
ز گفتار او شهرى و لشكرى / * ز جان برگرفتند دل يك سرى
118
ز خوارزم با لشكر بيكران / * نهادند رو سوى مازندارن
118
ز كار بخارا بپرداخت شاه / * كُله را به گردون برافراخت شاه
124
ز شهر فناكت برون آمدند / * همه غرق در موج خون آمدند
127