تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1642

مساهمون:

ص١٦٤٢
رسيد و گذشت اندر آن قتلگاه / * نم خون به ماهى بُخارش به ماه
1022
رسيدن به آن نايد از فكر من / * به دولت سپارم عنان سخن
1344
رسيدند باهم به دشت شكار / * اغوز را نَبُد چاره جز كارزار
49
رسيدند در ره به نام‌آورى / * فرود آمده گرد او لشكرى
77
رسيدند شمشير بُرّان به چنگ / * به آن روز برگشتگان بىدرنگ
726
رسيده به لب جان جنگ‌آوران / * ولى تيغ را لب رسيده به جان
537
رضوان به لاجورد ابد در كتابه‌اش / * تحرير كرده دام لَكَ العزّ و البقا
849
رعاياى مسكين به تنگ اندرند / * ز تنگى به كام نهنگ اندرند
256
رفت و تباشير فتح لامع از اعلام او / * آمد و اقبال و نجح تابع اقدام او
1191
رفعت شانس به اسكات ادب / * نطق را گاه مديحش بسته لب
1085
رقم زد بسى داستان شريف / * به خطى لطيف و ادايى ظريف
591
ركابش همه تن دهان است و بس / * چو گردون كه پا بوس دارد هوس
1344
رُو سر به گريبان تفكر دركش / * كاين دست تو آستين دستى دگر است
333
روا بُوَد همه شاهان آفرينش را / * كه پيش حضرت او دست بر كمر گيرند
18
رُوارو برآمد ز راه نبرد / * هراسى درآمد به مردان مرد
928
روان گشت مُغلى به فرمان شاه / * برفتند با او بسى از سپاه
90
روان شد ز چشم هلاگو دو رود / * چو مىكرد شاه جهان را درود
183
روان سجدهء شكر كردى نخست / * به صدقى تمام و يقينى درست
233
روان راست خم كرد و چپ كرد راست / * فغان از خم چرخ چاچى بخاست
280
روان كرد مركب چو غُرنده شير / * ز آهن كلاه ، اژدهايى بِه زير
315
روان گشت فرمان صاحب‌قران / * كه اغرق به سوى كش آيد روان
372
روان كرد لشكر ، شه نيك‌بخت / * چو ريگ بيابان و برگ درخت
419
روان رو سوى كارزار آوريد
464
روان بر سرش چتر ديبا بدى / * به زير پِيَش مشك سارا بدى
470
روان اندرآمد گروها گروه / * دليران رسيده ميان دو كوه
515
روان شد به صوب صطرِخ گزين / * وطنگاه شاهان ايران زمين
586
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1642 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى