دو آشفته هندوش عنبر لقب / * دو خوش خفته جادوش كافر نسب
58
دو زلفش همه حلقه و پيچ و تاب / * دو چشمش همه فتنه و سحر و خواب
58
دو بيدار بخت و دو جوينده كام / * كه بودند باتا و قشلق به نام
75
دو صد قلعه و شهر بُد بيشتر / * كه كردند از آن بوم زير و زبر
87
دو مير دگر در گناه آمدند / * به كار خطا عذرخواه آمدند
90
دو مير دگر با سپاه دلير / * پياپى برفتند چون نرّه شير
132
دو لشكر چنان درهم آويختند / * كه از آهن آتش فروريختند
350
دو لشكر برابر كشيدند صف / * دليران همه بر لب آورده كف
427
دو رخساره پراشك و تن سوگوار / * دژم كرده بر خويشتن روزگار
456
دو لشكر نگويم دو درياى خون / * به بسيارى از ريگ صحرا فزون
665
دو چشم نيا در نبيره بماند / * و زان فرّ و فرهنگ خيره بماند
785
دو لشكر نگويم كه دو كوه قاف / * رسيدند در جلوهگاهِ مصاف
808
دو خمّ كمان كاف و زه دال شد / * خدنگش عقابِ سبكبال شد
1059
دو لشكر نهادند دلها به مرگ / * بباريد تير از دو سو چون تگرگ
1072
دو لشكر به روى اندرآورده روى / * جهان شد پرآواز پرخاشجوى
1141
دو زلفين چون تاب داده كمند / * به انگشت پيچيده از بن بكند
1193
دو چشمم به ره بود و گفتم مگر / * ز فرزند دلبند يابم خبر
1194
دو مه سور بود اندر آن جشنگاه / * بسى عيش كردند شاه و سپاه
1271
دو دريانشين از كف رادِ شاه / * ز موج فتن مُلك و دين را پناه
1343
دوالى ز دولت قرين مراد / * به اقبال دريا نگهبانِ باد
1344
دوست چون آب است اگر صافى بود اسرار خويش / * مىنمايد روشن و چون تيره شد پنهان كند
380
دوستان را كجا كند محروم / * آنكه با دشمنان نظر دارد
574
دوش سوى عرصهء افلاك مىكردم نگاه / * عرش را ديدم ز ماتم كرده پيراهن سياه
1329
دولت آن بِه ، كه افتوخيز بود / * دولت تيز رستخيز بود
346
دولت آن است كه بىخون دل افتد به كنار / * ورنه با سعى و عمل باغ جنان اين همه نيست
590
دولت ديدار ميسر شده / * ديدهء اقبال منوّر شده
768