تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1639

مساهمون:

ص١٦٣٩
دلى را كه از خود نكردى گُمَش / * نه از چرخ ترسد نه از انجمش
932
دلى را فروزان كند چون چراغ / * نهد بر دلى ديگر از درد داغ
950
دلير اندرآورد لشكر به جنگ / * چو شيرى كه آيد به جنگ پلنگ
155
دلير و سبك‌حمله و تيزهوش / * به هر كار سر تا قدم چشم و گوش
294
دليران سپه درهم فتاده / * صلاى مرگ در عالم فتاده
255
دليران همه درهم آويختند / * چو رود روان خون همىريختند
270
دليران مرا جنگ است پيشه / * كه شيرانند و دشت رزم بيشه
464
دليران توران‌زمين كينه‌خواه / * نهادند روى شجاعت به راه
559
دليران گُردافكن شيرگير / * خروشنده با جوشن و تيغ و تير
578
دليران توران‌زمين در ركاب / * همه دل پر از كين و سر پرشتاب
586
دليران و شيران دشمن شكار / * برافراختند آتش كارزار
619
دليران رزم‌آزماى از دو روى / * خروشان و جوشان شده كينه‌جوى
628
دليران لشكر به فرمان شاه / * گرفتند و كندند از گرد راه
1020
دليران شامى انجم تمام / * بِجَستند از بيم زرّين حسام
1053
دليران گُردافكن صف‌شكن / * همه شير صولت ولى فيل تن
1138
دليران ايران و توران سپاه / * گرفتند بر لشكر روم راه
1145
دليرانى همه چون نيزه سردار / * كمرها بسته بهر رزم و پيكار
1129
دليرى نمودند و ياغى شدند / * كه نفرين بر ايشان كه باغى شدند
1242
دم از كين او كس به عالم نزد / * وگر زد ، دگر در جهان دم نزد
231
دم ناى برخاست چون رستخيز / * سنان مرگِ آسوده را گفت خيز
316
دم نيارم زدن ز « شفتالو » / * كاين سخن را بود دگر پهلو
860
دم ناى رويين برآمد به مهر / * خروش يلان برگذشت از سپهر
1133
دمش با مسيحا چو همخانه شد / * بر او شمع خورشيد پروانه شد
404
« دمى چند بشمرد و ناچيز شد »
213
دميدند آتش بدان‌سان كه دود / * سيه كرد خرگاه چرخ كبود
57
دو لشكر چنان باهم آميختند / * كه از آهن آتش فروريختند
49