تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1634

مساهمون:

ص١٦٣٤
در آن بزم شه كرد بخشش بسى / * فزون زانكه داند شمارش كسى
792
در روا رو فتاد موكب شاه / * نم به ماهى رسيد و گرد به ماه
798
در عجز و خواهشگرى باز كرد / * به سيم و به زر خدمت آغاز كرد
854
در آن شغل با زيركان راى زد / * كه دولت مرا بوسه بر پاى زد
866
در آن زمان كه بُوَد بيم جان شِگفت مدار / * به زير چادر ناهيد اگر خزد بهرام
926
در آن كارها يار او بود و بس / * پناهنده را گشت فريادرس
995
در تمام آفرينش پيش هر كاو عاقل است / * هيچ بىحكمت نباشد گرچه قدرت كامل است
1026
در از آهن و باره از سنگ بود / * حصارى يلان را سر جنگ بود
1036
در ره اخلاص مىپويم به سر / * تا بود دخلى در آن يابم مگر
1085
در جنگ به هفت سال قيصر / * ننشاند بر آن غبار تغيير
1174
در خون لاله‌ام كه چرا در چنين عزا / * باشد كه سر پياله و سوادى ساغرش
1184
در اين موسم ارچه زمين سبز پوشد / * سزد گر كند جامه را آسمانى
1184
در او مردم نديم ماه بودى / * ز راز آسمان آگاه بودى
1241
در او شد نهان تا نمايد عيان / * هنرهاى خود را به خلق جهان
1262
در آن جشن شد پخته چندان طعام / * كه شد بيشه‌ها بهر هيزم تمام
1266
در آن جشن فرخ كه گردون پير / * نديد و نبيند مر آن را نظير
1268
در آن روز در هيچ دل غم نماند / * چه غم ، كز ملالت اثر هم نماند
1270
در آن دم كه مىزد دم دردناك / * زن و مرد را بود بيم هلاك
1290
در هفدهء شعبان سوى علّيّين تاخت / * فى الحال ز « رضوان سر و پا بيرون كرد »
1294
در جان برق ، آتش و در چشم ابر ، آب / * بر فرق باد ، خاك و در آواز رعد ، انين
1328
در من يزيد عشقش دنيا چه‌قدر دارد / * عشق است و داو اول بر نقد جان توان داد
1334
درآمد سپاهش به گرد سپاه / * به ايرانيان باز بستند راه
158
درآمد روان از سر صف نخست / * فروجست بيردى بيگ از اسب چست
644
درآمد به ميدان چو سيلى به جوش / * كه از كوه در پستى آرد خروش
811
درآمد به ناورد چالش‌كنان / * به خون مخالف سگالش‌كنان
811
درآمد به زين چون يكى اژدها / * سر بارگى كرده بر وى رها
830