در از منع مردم شده توبه كار / * امان رفته از قفل و گنجينهها
482
در هر طرف از سبزه سپاهى آراست / * وز معدلتش گشت جهان خلد برين
490
در آن مرغزار چو خلد از نُوِى / * برآسوده فربه شدند و قوى
505
در دست اسب ياره شد از كشته پارهها / * و آويخت قد نيزه ز سر گوشوارهها
534
درِ گنج بگشاد و روزى بداد / * سپه برنشاند و بنه برنهاد
549
در ضمان حفظ يزدان در پناه عدل خويش / * لطف و قهرش گاه و بيگه نيك و بد را نوش و نيش
574
در آن شب دليران نصرتشعار / * بكشتند ازيشان فزون از شمار
615
در بيابان بىحصارى كز عدو باشد پناه / * هر يكى را در مقابل شانزده كس كينهخواه
620
در آن عيش و عشرت چو شد چند روز / * روان گشت از آن منزل دلفروز
629
در مخزن سيم و زر برگشاد / * سپه را درم داد و دينار داد
638
در اين داورى داورت يار باد / * سر تخت دشمن نگونسار باد
649
در گنج و كوپال و برگستوان / * همان جُبّه و تيغ و تير و كمان
655
درآورد گه هر يكى رستمى / * از ايشان يكى وز عدو عالمى
663
در آن تاراج درهاى زمينبوس / * زِلَتْ معزول گشته چوب جاسوس
681
در آن ميسره هيچ رزمآزماى / * ز گردان ايران نيفشرد پاى
715
در موسم عدل او صبا را نبود / * آن ياره كه پيراهن گل پاره كند
719
در آن دشت شيران دشمن شكر / * فكندند بس آهو و گورخر
723
در اين باغ رنگين چون پرّ تذرو / * نه گُل در چمن ماند خواهد نه سرو
754
در آن دشت امكان بودن نماند / * بجز كشتى عجز ، مأمن نماند
758
در اين گفتن ايزد گواه من است / * كه سوى صلاح تو راى من است
772
در اطراف قلعه به نيروى بخت / * كران تا كران شد فكنده درخت
774
در آن شام مانندهء پرّ زاغ / * كه كس ره نبردى به شمع و چراغ
776
در آن مرغزار چو خلد برين / * بفرمود شاه زمان و زمين
779
در آن دلنشين دشت جنّت مثال / * به اقبال سلطان دريا نوال
783
در آن پهن صحراى همچون بهشت / * پر از خردهكارى ارديبهشت
790
در آن بزم چون گلشن از هر كران / * چو بلبل نواساز رامشگران
791