خون شفق از ديدهء گردون بچكيد / * مه روى بكند و زهره گيسو ببريد
508
« خوناب دل از ديدهء حيرت بگشادند »
891
دادگر زى زانكه اندر آفتاب روز حشر / * سايه حق بر پادشاه دادگر خواهد فكند
959
داده عدل جور سوزش داد عالمپرورى / * در زمانش هم رعيّت خوشدل و هم لشكرى
206
دارد از جامعيتى كه در اوست / * چهرهء عاشقان و نكهت دوست
859
داشتند ارباب دولت ديده بر راه اميد / * كز ختا آيد ز خسرو مژدهء فتح و ظفر
1330
دامن دولت جاويد و گريبان اميد / * حيف باشد كه بگيرند و دگر بگذارند
907
دانى كه حساب كار چون است / * سررشته زِ دست ما برون است
941
داور دينپرور والاگهر / * زو ملك ملزم به تفضيل بشر
1085
دبدبهء سلطنتش شد بلند / * ولوله در گوش فريدون فكند
9
دبيرِ هنرپيشه را پيش خواند / * بفرمود كز خامه گوهر فشاند
475
دبير سخنگستر چيرهدست / * نشست و ظفرنامهها نقش بست
717
دبيران فاضل به كلك هنر / * كشيدند بر نامه خط ظفر
735
در معرضى كه دم ز سخا و وفا زنند / * آن كيست كاو موافق صِدّيق اكبر است
6
در ايّام دولت بود دوستكام / * به هنگام رحلت بود نيكنام
13
در رزم به دست آرد و در بزم ببخشد / * مُلكى به سوارى و جهانى به سؤالى
13
در كُنه ذات او نَرَود فكرت عقول / * در سَرّ كبريا نرسد مكنت بشر
17
در دولت و جرغامشى تا دامن دور زمان / * در سايهء حفظ خودش از غم دهاد ايزد امان
20
در آنجا بماندند بسيار سال / * پديد آمد اسباب و فرزند و مال
56
در آن شب همه عيش و شادى كنند / * خدا را ستايند و رادى كنند
58
در آن كوه چون گلّه بسيار بود / * شمردن به هروقت دشوار بود
61
در ابروى اهل ختا چين فتاد / * وزان طعنه در جانشان كين فتاد
62
در آن يُورت فرخنده خاتون بزاد / * به چنگيز خان شاه فرخنژاد
71
در اين سختى هركو بر شاه بود / * مرو را ز هركس فزون جاه بود
77
در آن بُقعه بد نامدارى درشت / * مرو را گرفت و به زارى بكشت
79
در آن سال بر تخت شاهى نشست / * به توفيق و لطف الهى نشست
79