خلافش بود زهر و هركس كه خَورد / * نيابد زمان تا به روز نبرد
1345
خلايق ز هر سو فراز آمده / * همه خوشدل و عيشساز آمده
1259
خلايق سراسر چه شيخ و چه شاب / * يكى سرخوش آن مست و ديگر خراب
1268
خلايق مرفّه ز احسان او / * زمين و زمان تحت فرمان او
1346
خلعت رنگرنگ پوشانيد
424
خللهاى پيشين تدارك نمود / * شب فتنه را عهد او صبح بود
218
خنجر مصرى ز ماتم كرده پيراهن سياه / * مىخورد هر دم به جاى آب ، خوناب جگر
1330
خواتين و پوران و ميران برش / * زده حلقه لشكر به گرد اندرش
164
خواتين و پوران و ميران به زار / * همه نوحه كردند بر شهريار
170
خواتين فرخرخ نازنين / * در آن سايهبان جمع چون حور عين
790
خواست كه آن قوچ را زنده بگيرد به دست / * دست نداد و قضا نقش دگرگونه بست
991
خواهر به خاك رفت و برادر بر آذر است / * بادش به دست و دستش از اين نوحه بر سر است
327
خود از بهر دفع سپاه گران / * همىكرد كنكاج با مهتران
133
خود كه داند شمار انواعش / * قيمت و قدر تاك نفّاعش
860
خود و نامداران پرخاشجوى / * سوى شهر سيواس آورد روى
1034
خورش خورده شد جام برداشتند / * ز جام طرب كام برداشتند
268
خورشهاى الوان ز هرگونه بيش / * به خوانهاى زرّين نهادند پيش
819
خورشهاى الوان ز اندازه بيش / * به خوانهاى زرّين نهادند پيش
845
خورشهاى جانپرور و خوشگوار / * لذيذ و لطيف و معطّر بخار
1267
خورشيد دين بر اوج كمال آن زمان رسيد / * كانداخت سايه بر سر اسلاميان عمر
7
خورشيد طلعتى كه ز فرّ جبين او / * صدگونه نازش است زمين را بر آسمان
792
خوش آن پادشاهى كه چون درگذشت / * ازو بازمانْد اينچنين سرگذشت
13
خوش آن شه كه چون بزم عشرت نهاد / * جهان را مى از ساغر عدل داد
858
خوش كنم دل به ياد « معمورى » / * كه خرابم ز محنت دورى
860
خوش آيد چو دشمن پذيرد شكست / * بر دوستداران به عشرت نشست
937
خوشبوىتر ز عنبر و رنگينتر از عقيق / * روشنتر از ستاره و صافىتر از روان
858