تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1628

مساهمون:

ص١٦٢٨
خدنگى همه سرخ گل بار او / * گل خون برآورده از خار او
810
خديو جوانبخت فرخ لقا / * مُعَلّى سرير مظفر لوا
207
خديو پسنديده اخلاق بود / * به فرمان‌دهى در جهان طاق بود
212
خديو خردمند روشن‌ضمير / * فروزنده مهر سپهر سرير
213
خديو جهان شاه صاحب‌قران / * ز گفتار شهزاده شد شادمان
649
خديو جهانگير صاحب‌قران / * ز تخت اندرآمد به تخت روان
885
خديو جهانگير روشن‌ضمير / * به رخش اندرآمد ز عالى سرير
997
خديو جهانگير روشن‌ضمير / * برآمد به تخت خلافت مصير
1014
خديو جهانگير صاحب‌قران / * درآورد رَخش ظفر زير ران
1023
خديوى كه تا او نشد حكمران / * نشد فاش معنى صاحب‌قران
1318
خراسان چه باشد جهان را درست / * به صاحب‌قران داده‌اند از نخست
506
خرامان جام بر كف چون تذروى / * شكفته لاله‌اى بر شاخ سروى
674
خرامان به هر گوشه صد دلستان / * غزل‌خوان و سرمست و دامن‌كشان
1268
خرد در سر آسمان اندكى است / * كه پيشش بد و نيك هردو يكى است
69
خِرد زان محكّ گزين بىغبار / * بداند نقود سخن را عيار
246
خرد پيشِ دلِ هشيارِ او مست / * فلك با كاخ قدرش غرفه‌اى پست
1151
خردمند و نيك‌اختر آن دو پسر / * كه كردند از مكر دشمن خبر
77
خرده‌كاران به كار بنّايى / * نقشبندان به صورت‌آرايى
859
خرّم ز بخت خويش به تأييد ذو المنن / * گيتى ز يمن معدلتش فارغ از محن
430
خرم دل آن‌كه با غم يار بساخت / * با كام نشست هركه با كار بساخت
683
خروس ظفر تاج نصرت به سر / * بيفشاند بال و بگسترد پر
230
خروش آمد و نالهء گاو دُم / * دم ناى رويين [ و ] رويينه خم
55
خروش كوس و بانگ ناى برخاست / * زمين چون آسمان از جاى برخاست
99
خروش يلان و دَم كرّناى / * چُنان شد كه چرخ اندرآمد ز پاى
314
خروش سواران و اسپان زِ دشت / * زِ بهرام و كيوان همىدرگذشت
549
خروش آمد و نالهء كرّه‌ناى / * برانگيخت شهزاده لشكر ز جاى
627