تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1625

مساهمون:

ص١٦٢٥
چه كارى است كافتاد بر عام و خاص / * كه تا مرغ و ماهى نشد زان خلاص
1299
چه خوش گفت داناى روشن‌روان / * كه بادا مقامش رياض جنان
1315
چه مركب كه آن تند فرخنده‌فر / * در انديشه چون بگذرد بىخبر
1344
چهار سوى چمن لشكر بهار گرفت / * بنفشه رنگ و سمن بوى و گل نگار گرفت
321
چهارشنبهء هشتم ، مه ربيع دوم / * گرفت خسرو صاحب‌قران دهلى را
936
چهان‌پرورى شيمه‌اش دين و داد / * حليم و خردمند و نيكو نهاد
250
چه گويم دُرّ وصفش سفتنى نيست / * سخن زان سوىِ امكان گفتنى نيست
1151
چه گويم ز لوّاف كان موشكاف / * روان ساخته اشترى بر گزاف
1262
چه گويم كه از هول اين داستان / * بلرزد زمين و بترسد زمان
1295
چه گويم كه احوال آن تاجور / * برون است از ادراك نوع بشر
1339
چيره‌دستان به شغل رسّامى / * در مساحت مهندس و نامى
859
حاشا كه به او رسد گزندى / * و آشفته شود ز ناپسندى
515
حاصل شده ز دولت انواع كامرانى / * آماده و مهيا اسباب شادمانى
483
حبّذا عقدى كه عَقد مُلك را داد انتظام / * حَبّذا عهدى كزو شد رونق عالم تمام
608
حدّت دندان رُمح زَهرهء جوشن دريد / * صدمهء آسيب گرز تارك مغفر شكست
497
حديث شه و قلعه و زخم تير / * نمودند يك‌يك به آه و نفير
755
حديث جم و رستم آراستم / * ولى قدر ممدوح خود كاستم
934
حرام است بر پادشه خواب خَوش / * چو بيند ضعيف از قوى باركَش
793
حرمت سلطان رعايت كرد ، يعنى كو سر است / * ورنه برمىداشت از سر آسمان زرّين كلاه
1185
حرم‌ها فرستاد تا پيش كار / * به قارن دِزْ آن قلعهء استوار
133
حرم‌هاى سلطان و تَركان به هم / * همه راه با خيل تركان به هم
163
حسن عالم‌سوز او چندان‌كه عاشق مىكُشد / * زمرهء ديگر به عشق از غيب سر برمىكنند
821
حَشَرى بىحد از عوام الناس / * بيش از اندازهء گمان و قياس
1070
حصار و بيوت و مساكن نماند / * بجز نامى از اسفراين نماند
504
حصارى كه بد كهنه و سالخورد / * همان را كه از نو ملك راست كرد
502
حصارى است عالى ز يك پاره كوه / * در او رهزنانند چندين گروه
738
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1625 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى