تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1626

مساهمون:

ص١٦٢٦
حصارى بدان استوارى كه بود / * كه تسخير آن ممتنع مىنمود
1020
حصارى حصين بود پرسازوبرگ / * سپاه اندر او دل نهاده به مرگ
1036
حصيرى حصيرى عجب بافته / * چو نى در هنر موى بشكافته
1263
حفاظى كه اميدوارى دهد / * عِتابى كه بر صلح يارى دهد
801
حقا كه اگر چو مرغ پر داشتمى / * روزى ز تو صد بار خبر داشتمى
97
حقوقى كه شه راست نشناختيد / * به بازى اول دغا باختيد
1309
حكايات مريم اگر بشنوى / * به آلان‌قوا همچنان بگروى
59
حكايت به دستور مىگفت شاه / * چنين تا سوى منزلى كرد راه
778
حكيما ! تو مقصود از اين داستان / * همين جنگ و پيكار تنها مدان
174
حلّهء اين طرز را من پود و تار * كى توانم كرد و چون من صد هزار
1085
حوالى آن پاك كرد از عدو / * پس آن‌كه بدان خطه آورد رو
129
خارپشتى شده ز نيزه و تير / * اجلِ جان‌شكار عمر شكر
520
خار كه همصحبتى گل كند / * غاليه در دامن سنبل كند
972
خاصه آن را كه دانه شيرين است / * تخم احسان و بيخ تحسين است
860
« خاكسان با زمين برابر شد »
945
خانه‌كَنِ مُلك ستمكارى است / * دولت باقى ز كم‌آزارِى است
1027
خايبا خاسرا بايستادند
331
خبر داده از گل به هر سو هزار / * ثناى چمن خوانده بر شاخسار
1235
خجسته ذات شريفش به صورت بشرى / * تبارك اللّه گويى كه رحمتىست جسيم
241
خجسته سمند ظفر زير ران / * سعادت قرين نصرتش همعنان
586
خجل از راى روشنش خورشيد / * قهر و لطفش مدار بيم و اميد
216
خجل ماه تابان ز رخسار او / * ز گردون گذشته سرِ دار او
1263
خدا هركه را سرفرازى دهد / * مپندار كان را به بازى دهد
10
خدا دادشان از عنايت ظفر / * بر اعداى بىسود كوته‌نظر
372
خدا هركه را سرفرازى دَهد / * مپندار كان را به بازى دهد
377
خدا يك نبيره دهد شاه را / * كازو فرو زينت بود ماه را
782