چه جاى جدل نيست خاموش باش / * دهان را ببند و همه گوش باش
123
چه ايران چه توران چه بحر و چه بر / * به جايى كه بود از عمارت اثر
230
چه از خانقاهات افكنده خوان / * چه از مسجد جامع و غير آن
233
چه گويم در اوصاف اين سرفراز / * كه هست آفتاب از صفت بىنياز
242
چه شد كاين شُتر گُربهها درخور است / * خِرف گشت يا خود به خواب اندر است
331
چه باشد سخنهاى برساخته / * شب و روز ز انديشه پرداخته
340
چه گويم از آن خسرو و كار او / * كه بيش از شمار است آثار او
378
چه از تاج پرمايه و تخت زر / * چه از ياره و طوق و زرّين كمر
434
چه بِه زانكه بازآمدى تندرست / * به آب مژه رخ نبايست شُست
515
چه كنم چون به جان رسد كارم / * از تو همسوى تو پناه آرم
537
چه رستم كه با شاه صاحبقران / * ز كيخسروش كس نجويد نشان
540
چه حدّ تو باشد به او كارزار / * چنين كار را خوار مايه مدار
772
« چه كند به پاى پيلان الچوق تركمانى »
774
چه دارى ندانم دگر در دماغ / * كه بر باد صرصر گشايى چراغ
801
چه گويم زان پرىرويان روسى / * چو گل آگنده در كتّان روسى
817
چه در كوچهها و چه بازارها / * به زيور برآموده ديوارها
844
چه گويند هريك در اين داستان / * كه دولت نپيچد سر از آستان
866
چه برآيد ز دست خلق مگر / * فضل يزدان رضاى او جويد
884
چه حاجت كه گويم تبار ترا / * شمارم نهان و آشكار ترا
1030
چه سوداى خام است آخر ترا / * سُها از كجا آفتاب از كجا
1031
چه آيد ز چَركس نژادى نژند / * كه باشد بر پاك رايانپسند
1042
چه بر مرد اسب و چه بر اسب مرد / * بد افتاده هر جاى پرخون گرد
1056
چه از زر چه از ديبهء هفت رنگ / * زِ آرايش بزم و از ساز جنگ
1057
چه دينار در بزم پيشش چه خاك / * ز بخشش ندارد به دل ترس و باك
1157
چه افتاد گويى كه گلبرگ رعنا / * به خون شسته رخسارهء ارغوانى
1184
چه گفتم نه درجى ز زر مجمرى / * فروزنده هر دانهء اخگرى
1261