تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1623

مساهمون:

ص١٦٢٣
چو دمساز عون الهى بُوَد / * كجا ميل سوى ملاهى بُوَد
1346
چو باد حمله بَرو همچو كوه حمله‌پذير / * چو رعد بانگ‌زن و همچو تيغ برق‌افروز
94
چون صبح به فال نيك روزى / * برزد علم جهان‌فروزى
172
چون همان بِدروى البته كه خواهى كِشتن / * بر تو بادا كه همه تخم نكويى كارى
284
چون ببينند تن نازكش اندر تابوت / * سنبل زلف ببُرّند و به راه اندازند
326
چون مهر به خود سپه‌شكن باش / * يارى ده خويش خويشتن باش
335
چون گمراهى حوالت آيد / * معجز ، سبب ضلالت آيد
413
چون سپاه شه به كين بشتافتند / * دشمنان از سور ماتم يافتند
500
چون شبانان به هم درآويزند / * رمه از گرگ در بلا باشد
558
چون علم كفر نگونسار شد / * سرور كفار گرفتار شد
565
چون كوكبهء شاه جهانگير درآمد / * از هر طرفى غُلغل تكبير برآمد
568
چون زلف بتان شكستگى عادت كن / * تا صيد كنى هزار دل هر نفسى
573
چون گشادى دُرج لَعل از خنده باز / * مردهء صدساله كردى زنده باز
581
چون الهى مرا ياور است / * سعادت قرين ، دولتم رهبر است
746
چون درآيم به وصف « آلوچه » / * فكرتم گم شود در آن كوچه
860
چون دهم شرح « ناشپاتى » را / * منعقد شربتى نباتى را
860
چون بد نكرده‌اى ز كسان چشم بد مدار / * پيوسته در حمايت كردار خويش باش
890
چون كار به اختيار ما نيست / * بِه كردن كار ، كار ما نيست
941
چون برافروخت فتنه آتش جنگ / * حلبى شيشه شد حريفان سنگ
1052
چون فلك نيلگون و راه به راه / * سرمه سايد كفش ز سنگ سياه
1073
چون جهان از بودن او سير گشت / * در دلش ديو جهالت چير گشت
1095
چون نهادند جيش فتح آيين / * روى دولت بدان حصار حصين
1133
چون ميسّر شد آنچه دل مىخواست / * شاه بنشست و بزم عيش آراست
1156
چون زِ ولىنعمت خود سركشيد / * نيست عجب گر به جهنم دره‌ست
1244
چه سازيم ما آشتى يا نبرد / * چگونه همى بايد اين كار كرد
88
چه نيكو بود وقت كار درشت / * ترا ما مددكار و ما را تو پُشت
108