چو شد منتشر قصهء عزم شاه / * به جنبش درآمد ز هر سو سپاه
996
چو دشمن زبون گشت و بيچاره شد / * به ناچار و ناكام آواره شد
1017
چو دشمن فروماند يكبارگى / * برون آمد از عجز و بيچارگى
1019
چو بر باد تاراج رفت آنچه بود / * فكندند آتش در آن بوم زود
1019
چو عهد عاشقان محكم حصارى / * مَعاذَ اللّه ز خيبر يادگارى
1020
چو فيروز شد رايت غازيان / * به نيروى اقبال صاحبقران
1025
چو دريا دمان لشكرى فوجفوج / * در او هر سوارى يكى تند موج
1034
چو بشتافتند آن سپاه گزين / * به دشمن رسيدند با تيغ و كين
1035
چو چاره نبد شهرى و لشكرى / * گرفتند زنهار و خواهشگرى
1036
چو از دولت خواجه بفزود قدر / * كشيد از نيام حيل تيغ غدر
1042
چو سلطان حسين آن يل نيزهدار / * برآورد از اعدا به مردى دمار
1055
چو بندد به گاه وغا گله گَرد / * شب وصل دانند روز نبرد
1064
چو زينسان سپاهى گران جمع يافت / * عنان عزيمت سوى شام تافت
1064
چو جوشنده دريايى از سندروس / * بخارش همى رندهء آبنوس
1083
چو بردند پاك آنچه شايسته بود / * زدند آتش اندر همه شهر زود
1088
چو خواهد كه ويران كند كشورى / * كند پايمال بلا سرورى
1128
چو از حدّ خود پا فراتر نهد / * عنان را به دست جسارت دهد
1128
چو اشك عاشقان از هجر دلبر / * جهانپيماى و خونريز و دلاور
1130
چو شهزاده بركرد مركب ز جاى / * به چُستى شاهين و فرّ هماى
1142
چو كلكش مشك مىسايد به كافور / * كشد نيل از براى چشم بد ، حور
1151
چو شمشيرش عدو را چاره سازد / * نه تنها تن كه جان هم پاره سازد
1151
چو شد كسوت عمر بىتاروپود / * چه سود از لباس سيه يا كبود ؟
1187
چو در بيلقان جاى مردم نماند / * در او كس بجز مار و كژدم نماند
1218
چو شد ديدهء بخت تاتار تار / * هوس پود كردند و پندار تار
1242
چو شد روز و شب دامن اندركشيد / * درخشنده آمد ز بالا پديد
1246
چو شد هودج و اشتر آراسته / * درآمد به هودج دو نوخاسته
1263