تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1620

مساهمون:

ص١٦٢٠
چو درياى رحمت درآمد به موج / * سر حال لشكر برآمد به اوج
827
چو والى هرموز آن شعله ديد / * كزان بحر ، نم در جگر مىكشيد
854
چو ايران و توران مرا شد تمام / * به هندوستان داد خواهم لگام
866
چو فرمود شاه جهان راى خويش / * سخن‌هاى فرخنده آورد پيش
866
چو آهنگ هندوستان كرد شاه / * به تلقين الهام و عون إله
868
چو سردار در جنگ بنمود پشت / * نه خود را كه نام‌آوران را بكشت
874
چو بددل بود پيشواى سپاه / * شود كار لشكر سراسر تباه
875
چو صبح صادق آمد راست گفتار / * جهان در زر گرفتش محتشم‌وار
886
چو سرو از راستى برزد علم را / * نديد اندر خزان تاراج غم را
886
چو بخشايش پاك يزدان بود / * دم آتش و آب يكسان بود
898
چو عفريتى از بهر خون آمده / * زِ دهليز دوزخ برون آمده
908
چو اول قدم خصم يابد گزند / * به نصرت دهد مژده بخت بلند
918
چو خسرو صف ميمنه ساز كرد / * ز تيغ اژدها را دهن باز كرد
924
چو گشت از دو سو لشكر آراسته / * جهانى به پرخاش برخاسته
928
چو دشمن بِجَست از پِيَش تاختند / * سنان را به گردون برافراختند
929
چو يارى دهد لطف پروردگار / * چه پيل قوى و چه گاو نزار
931
چو بازوى دولت گشايد كمند / * سر شير گردون درآيد به بند
931
چو تو هستى از چرخ و انجم چه باك / * چو هست آسمان بر زمين زير خاك
932
چو سلطان ديندار دانش‌پژوه / * شَهِ مشترى فرّ گردون شكوه
933
چو سبق عنايت چنان راند فال / * كزو ملت و مُلك يابد كمال
933
چو تيغش گشايد زبان در وغا / * كند شرح ( إنّا فتحنا ) ادا
933
چو پيلى به ميدان تك زود تاب / * وِرا پيلبان باد و ميدانش آب
948
چو درياى هيجا برآورد موج / * بدان‌سان كه موجش برآمد به اوج
949
چو خورشيد تابنده بنمود چهر / * در باغ بگشاد گَردان سپهر
960
چو شهزاده آمد به پيش پدر / * ثنا گفت و افشاند زرّ و گهر
985
چو ظل افكند قدرت بىشبيه / * نگيرد قياسش ز كس جز سفيه
995