تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1619

مساهمون:

ص١٦١٩
چو مژگان خوبان دو صف رزم‌ساز / * يكى در نشيب و يكى بر فراز
771
چو رستم دو صد بر دربار اوست / * كمر بسته وز جان هوادار اوست
772
چو ملجور سركوب شد با حصار / * به گردون برآمد دم كارزار
775
چو بگرفت طوطى زرّينه پر / * ز نيلى قفس آشيانى دگر
776
چو چرخ اركشد كس به سر طشت زر / * كه يا رد در آن تيز كردن نظر
778
چو باز سپيد سحر دررسيد / * غراب شب از سهم او برپريد
781
چو آمد سر جرگه با يكديگر / * در و دشت پرصيد شد سربه‌سر
781
چو شاه اين حديث چو دُر كرد گوش / * محيط عنايت درآمد به جوش
785
چو از بخت فرخنده شاه جهان / * به ديدار فرزند شد شادمان
785
چو سرو خرامان شود اين نهال / * چو بدر درفشان شود اين هلال
785
چو از مهد فرق آورد زير تاج / * از ايران و توران ستاند خراج
786
چو نقد سخن در عيار آورد / * همه مغز حكمت به بار آورد
787
چو در زين كشد سرو آزاد را / * بر اسبى كه طعنه زند باد را
787
چو سلطان خاور برافراخت سر / * به دامان گردون برافشاند زر
789
چو برج سپهر از كران تا كران / * جواهر در او جمع چون اختران
790
چو جنت يكى بزم آراسته / * مهيّا در او هرچه دل خواسته
790
چو خشم آيدت بر گناه كسى / * تأمّل كنش در عقوبت بسى
793
چو آگاهى آمد سوى تختگاه / * كه شهزاده آمد به كش با سپاه
794
چو نوشيروان كرد بنياد داد / * جهان را ز عدل عُمَر ياد داد
795
چو كين‌آورى كين‌ستانى كنم / * شوى مهربان مهربانى كنم
802
چو نامه بخوانى نسازى درنگ / * نمايى به من صورت صلح و جنگ
802
چو درياى هيجا درآمد به جوش / * ز مردان جنگى برآمد خروش
808
چو كوهى روان گشت بر پشت باد / * عجب بين كه بر باد كوه ايستاد
811
چو بر دشمنان ، شاه شد كامگار / * شد از خرّمى كار او چون نگار
812
چو كرد آفرين داور خويش را / * بسى سيم و زر داد درويش را
812
چو خوردند چندانكه آمد پسند / * ز جام و صراحى گشادند بند
819