چو شير پردل و در زير بارگى چو پيل / * چو مور بىحد و در دست نيزههاى چو مار
531
چو باد حملهبر و همچو كوه حملهپذير / * چو رعد نعرهزن و همچو برق تيغگزار
531
چو شيران به آن بيشه پرداختند / * درختان بكندند و ره ساختند
550
چو هندو به قار اندر اندود روى / * سيه كرد جامه فرو هشت موى
552
چو رست از همه آفت بماند در پايش / * به دفع آفت عين الكمال نقصانى
562
چو زن معجرش بر سر انداختند / * پياده به شهرش همىتاختند
599
چو آمد به خوارزم صاحبقران / * گريزان شده دشمن از بيم جان
601
چو پرداخت شهزادهء نامور / * ز الجامشى پيش تخت پدر
630
چو دستورى از شاه دريافتند / * به خدمت رهىوار بشتافتند
639
چو لختى گشت و صيد افگند تا چاشت / * از آنجا سوى منزل راه برداشت
643
چو پيل دمان و چو شير ژيان / * به كف تيغ و گرز و كَمند و كمان
645
چو ما بندگان در رهت جانسپار / * به هروقت و هرجا هزاران هزار
645
چو شيران در خشم و پيلان مست / * ز جان از پى برو شسته دست
647
چو كار افتد به وقت جانسپارى / * زِ ما كوشش زِ اقبال تو يارى
648
چو از دشمنان آگهى يافت شاه / * گراييد رايش به ضبط سپاه
653
چو بحر عنايت درآمد به جوش / * سپه جام انعام كردند نوش
655
چو دشمن شد آگه كه لشكر رسيد / * برآمد به زين تيغ كين بركشيد
656
چو دريا به موج اندر آيد ز جاى / * ندارد برش آتش تيزپاى
667
چو در موسم كين بهار آورد / * سر دشمن ملك بار آورد
682
چو بيشه تهى گردد از نرّه شير / * شغال اندر آيد به بيشه دلير
683
چو شهزاده با لشكر نامدار / * درآمد به پيرامن آن حصار
699
چو كوه آهنين از جاى جنبيد / * زمين گفتى كه سر تا پاى جنبيد
728
چو مور و ملخ لشكر بىشمار / * بر آن آب چون باد كرده گذار
730
چو دريا شد از خون گردان زمين / * تن بىسران بد همه دشت كين
732
چو شد ساز دانشورى ساخته / * بسى نامهء فتح پرداخته
735
چو طوى كرد صاحبقران را ز شرم / * سليمان و مور است مىگفت نرم
751