تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1616

مساهمون:

ص١٦١٦
چو بختش بر اورنگ شاهى نشاند / * به عالم جز او تاجور كس نماند
231
چو روى زمين شد به فرمان او / * جهان غرقهء موج احسان او
231
چو انديشهء كارى آراستى / * ز خلوت‌نشينان مدد خواستى
232
چو كارى بزرگش فراز آمدى / * به خلوت‌سراى نياز آمدى
232
چو از هاتف دولتش بىخروش / * صداى اجابت رسيدى به گوش
233
چو زان پس به مقصود پرداختى / * قضا آنچه او خواستى ساختى
233
چو بخشش ز اقبال منشور داد / * سپهرش يكى نامورپور داد
234
چو قدرش با سپهر افزود / * جهانى در جهان آمد
235
چو روشن شدى جرم بر كهترش / * بريدى و بر نيزه كردى سرش
238
چو وصف ذات شريفش كند زبان قلم / * عجب مدار كه آب حيات ازو زايد
242
چو خالى گردد از گوهر خزينه / * به ياقوتى نشيند آبگينه
252
چو بد كردى مباش ايمن ز آفات / * كه واجب شد طبيعت را مكافات
260
چو پيكان ببوسيد انگشت شاه / * گذر كرد از ديده كينه‌خواه
280
چو كشتى همىراندَند اسپ را / * به نيروى شاه مظفّر لوا
286
چو نيرو فرستد به تقدير پاك / * به مورى ز مارى برآرد هلاك
333
چو باد از شتاب و چو آتش ز جوش / * چو مار از شكنج و چو شير از خروش
349
چو ابر و هوا درهم آويختند / * چو باران ز تن خون فروريختند
355
چو خورشيد تيغش درخشنده شد / * عدو چون ستاره پراكنده شد
356
چو آن بدسگالان هزيمت شدند / * سپه بىنياز از غنيمت شدند
356
چو نكباى نكبت به ايشان وزيد / * گريزنده هركس به كُنجى خزيد
358
چو سرسبزيش داد يزدان پاك / * ورا از سياهى دشمن چه باك
362
چو باران نيسان به هنگام جنگ / * بباريد از آن‌باره سنگ و خدنگ
372
چو در لشكر دشمن افتد خلاف / * تو بگذار شمشير خود در غلاف
375
چو داريم در كشور خود عدو / * به ديگر ديار از چه آريم رو
375
چو صاحب‌قران خيمه زد در « بيا » / * قضا گفت با دولت او بيا
391
چو دولت ، رخ شاه فرخنده ديد / * جوان شد كه دولت به دولت رسيد
391
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1616 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى