تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1612

مساهمون:

ص١٦١٢
چنين است اين منزل پرهوس / * نماند در او جاودان هيچ‌كس
699
چنين كارى نباشد جز خدايى / * كه هست افزون ز طور پادشايى
709
چنين داد فرمان شه نامور / * كه هركس كه بود از سپه سربه‌سر
774
چنين گفت كاندر همه ملك شاه / * نيارد كسى تيز كردن نگاه
778
چنين داد فرمان شه كامگار / * كه بهر شكار از يمين و يسار
781
چنين بازدادند شه را جواب / * كه گردد بر آفاق مالك رقاب
786
چنين تا بيامد بر آن شارسان / * كه سيواس بُد نام آن كارسان
1034
چنين بود برقوق و پورش فرج / * چو شاخى بد از بيخ بد رسته كج
1042
چنين تا به لشكرگه روميان / * همىتاخت بر سان شير ژيان
1144
چنين نمايد شمشير خسروان آثار / * چنين كنند سلاطين چو كرد بايد كار
1174
چنين است رسم سپنجى سراى / * جهان جوفروشىست گندم‌نماى
1186
چنين رمز را نشمرد سرسرى / * مگر آن‌كه باشد ز دانش برى
1305
چنين كار كرد و نشد شرمسار / * نه از روى خلق و نه از كردگار
1336
چنين آفتابى ز اوج سرير / * نتابيد تا چرخ دارد مسير
1342
چنين سروى از جويبار ظفر / * نباليد و مثلش نبالد دگر
1342
چو گفتم مه و تير و ناهيد را / * ببايد صفت كرد خورشيد را
7
چو فرّ سلطنت شاهرخ نمود از غيب / * زمانه ايمن و آباد شد بهشت آيين
14
چو مردم شنيدند گفتار او / * تعجّب نمودند در كار او
47
چو بشنيد زن گفتهء فرخش / * چنين داد در زير لب پاسخش
48
چو از دين و آيين ما سركشيد / * ببايد سرش را به خنجر بُريد
48
چو تير ايلچى آمد ، كمان پادشاه / * بود ايلچى از شاه كمتر به راه
52
چو از قِسم خود هريك آگه شَوَد / * ز جنگ و جفا دست كوته شود
53
چو از نسلشان شعبه بسيار شد / * ز شعبه قبيله پديدار شد
56
چو آتش ز باد اندرآمد به تاب / * روان گشت بر خاك آهن چو آب
57
چو آهنگ اورنگ فرخنده كرد / * پدر را به داد و دهش زنده كرد
64
چو آلتان خردمند و هشيار بود / * فروخورد خشم و تحمل نمود
67