تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1610

مساهمون:

ص١٦١٠
چنان كرده بُد شاه ، كز بيم او / * نبد هيچ دزدى در اقليم او
106
چنان آتش خشم او برفروخت / * كه از تاب آن خشك و تر نيز سوخت
111
چنان دان كه يزدان به اهل خرد / * نمايد همى بىنيازى خود
123
چنان دان كه گر آن سپه روز كين / * به هر كشورى جنگ سازد چنين
129
چنان دست غم حلق جانش فشرد / * كز آن درد ناديده درمان بمرد
137
چنان داد پاسخ كه هفتاد سال / * به خوارزم در بوده‌ام نيك حال
143
چنان ساخت تولى بَروبوم را / * كه آرامگه شد در او بوم را
153
چنان هم به خاتون و يك‌يك پسر / * جدا هديه‌ها داد بىحدّ و مر
183
چنان مىنمايد كه هست ار چه نيست / * بجز ظل هستى حق وان يكى است
227
چنان فرض كردى كه فرمان نجست / * به يَرغو درآوردى او را نخست
238
چنان غره شد غورى بدگهر / * كه جز خود نيارد كسى در نظر
253
چنان دست غم حلق جانش فشرد / * كزان درد ناديده درمان بمرد
428
چنان گشت گيتى ز نزديك و دور / * كه ره بسته شد بر صبا و دَبور
491
چنان تيره گيتى كه از لب خروش / * ز بس تيرگى ره نبردى به گوش
498
چنان شد ز گرد سواران جهان / * كه خورشيد شد گفتى اندر نهان
614
چنان باد گيتى كه كامت بود / * فلك بنده و اختر غلامت بود
645
چنان كز چنان نامدارى سزد
649
چنان برگرفتند لشكر ز جاى / * كه پيدا نيامد همى سر ز پاى
666
چنان شد كه كس روى كشور نديد / * ز بس كشتگان شد زمين ناپديد
667
چنان شد ز گرد سواران جهان / * كه خورشيد گفتى شد از آسمان
684
چنان دود شد سوى گردون به تاب / * كه شد چشم‌هاى كواكب پرآب
745
چنان پند صاحب‌قران كار بست / * كه از امر و نهيش درونى نَخست
795
چنان درهم آويختند آن سپاه / * كه از گرد شد روى گيتى سياه
811
چنان تنگ و درهم يكى بيشه بود / * كه رفتن در آن كار انديشه بود
1006
چنان خورشيد را هنگامه شد گرم / * كه از افسانه‌اش پولاد شد نرم
1098
چنان تيز شد آتش كارزار / * كه مىخواست گردون به جان زينهار
1145
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1610 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى