تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1609

مساهمون:

ص١٦٠٩
جهانى به شادى بياراستند / * به هر جاى رامشگران خواستند
844
جهت شش طاق او بر دوش كرده / * فلك نه حلقه زو در گوش كرده
842
چاره‌اى كو بهتر از ديوانگى
326
چارهء ما ساز كه بىياوريم / * گر تو برانى به كه روى آوريم
1137
چرا كار خويشان پريشان كنيد / * به يك بار يارى ايشان كنيد
166
چرا بهر كارى چنين مختصر / * دوانيد بايد به هر بوم‌وبر
457
چرا حدّ خود را ندارى نگاه / * مكن چهرهء بخت خود را سياه
1030
چراغى چون تو اندر دودمانم / * چرا روشن نباشد چشم جانم
648
چراغى كان فروخواهد نشستن / * كند در وقت مردن خانه روشن
658
چرخ از زخم تيغ‌شان به فزع / * مرگ از نوك رُمحِشان به حذر
267
چرخ ، پوشيده رخ خويش به سنجاب سحاب / * در پس پرده شده مهر جهانتاب مقيم
564
چرخ فلك ار نه بر مرادم گردد / * قطبش به دو پاره محورش خم گردد
1030
چرخ را جامه كبود و عِلم را دفتر سياه / * مُلك را سر ناپديد و عدل را جان غايب است
1329
چرخ كرده كوچهء سيمين ز راه كهكشان / * خيل انجم كرده در گردن نمدهاى سياه
1330
چشم بد دور كه بالاتر از اين ممكن نيست
299
چشم بد ازين دولت پيروز لوا دور / * در رفتن و بازآمدن رايت منصور
677
چكاچاك خنجر به گردون رسيد / * ز قرشى روان خون به جيحون رسيد
338
چگونه بُوَد حال يكرانشان / * چو پُر رخنه گرديد ميدانشان
62
چِل استون زده سايبانى دگر / * به طول و به عرض آسمانى دگر
790
چنان مُلك و دين را برآراست كار / * كه آمد پسنديدهء كردگار
12
چنان خواست كز راه مهر و وفا / * ميانشان بُوَد دوستى و صفا
66
چنان لشكر دشمنان گشت پَست / * كه از اونگ خان خواست آمد شكست
76
چنان تاختن كرد بر لشكرش / * كه ويران شد آباد بوم‌وبرش
78
چنان دان كه در بوم ما سرورى / * به شاهى نشسته است با لشكرى
80
چنان است اميد اين هواخواه را / * كه پنجم پسر باشد آن شاه را
87
چنان با سپاه آمد از سوى شرق / * كه گويى همىآمد از ميغ برق
103