تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1611

مساهمون:

ص١٦١١
چنان آتش افروخت از گرز و تيغ / * كه گفتى هوا كوه بارد ز ميغ
1146
چنان كژدم و مار بسيار بود / * كه بودن در آن خطّه دشوار بود
1218
چنان حمله آرد به شير عرين / * كه شيرى بر آهو گشايد كمين
1233
چنان نقش‌ها كرده بر وى نگار / * كه نقاش چين گشته زو شرمسار
1257
چنان آتش افتاد در روزگار / * كه پر شد فضاى جهان از شرار
1299
چنان كرد اسراف در صرف مال / * كه امروز مردم به گاه مقال
1335
چنانش به چوبين خرى بربدوخت / * كه مسمار فولاد را دل بسوخت
64
چنانش دو در كرد پيكان تيز / * كه كرد از قفس مرغ جانش گريز
830
چندين سروپاى نازنين و كف دست / * از مهر كه پيوست به كين كه شكست
146
چنين خسروى در ممالك كه ديد / * جهان‌بخش فيروزه گيتى كه ديد
12
چنين گفت لشكر خويش را / * كه تا كى گذارم بدانديش را
69
چنين گفت با كاردانان خويش / * كه اين كار چون برد خواهيم پيش
75
چنين داد فرمان كه تا نُه نژاد / * هر آن‌كس كه از تخم ايشان بزاد
77
چنين گفت كاى شاه گردن فراز / * به فرخنده روى تو دارم نياز
87
چنين گفت يك روز با گور خان / * كه اى شاه نام‌آور مهربان
97
چنين گفت كاى قوم ، خشم خدا / * فرستاد ما را به سوى شما
123
چنين گفت از آن پس به او شهريار / * كه پور تو شد كشته در كارزار
157
چنين بوده صاحب‌قران را حسب / * در انديشه در شاهراهِ نسب
233
چنين تا فروشد سپهرى درفش / * ز شب گشت زربفت گردون بنفش
480
چنين لشكرى با چنان پادشاه / * روان شد شتابان به عون إله
511
چنين حصار كه يا رد گشاد جز ملكى / * كه پيش خدمت او بست روزگار كمر
519
چنين سپاه كه يا رد كشيد جز شاهى / * كه شد درست به دو رسم و دين پيغمبر
519
چنين است رسم سپنجى سراى / * تو هرچند خواهيش مىآزماى
558
چنين است آيين گردنده دهر / * نه لطفش بود پايدار و نه قهر
561
چنين باشد احوال آن پادشاه / * كه صاحب‌قران باشدش كينه‌خواه
626
چنين داد پاسخ كه تا نه نژاد / * هر آن‌كس كه از تخم ايشان بزاد
659