تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1607

مساهمون:

ص١٦٠٧
جهان را ز چين داده تا زنگبار / * به تيغش ، كه برّنده بادا قرار
1234
جهان جمله هيچ است و هستى كه هست / * نهان است از چشم صورت‌پرست
1262
جهان شد نمودار خلدبرين / * پر از حور عين گشت روى زمين
1265
جهان گشته چون جنت آراسته / * جهانى به نظّاره برخاسته
1266
جهان خرم و خلق آسوده حال / * حوادث لگدكوب و غم پايمال
1268
جهان پر شد از بانگ طبل و نفير / * ز تحتَ الثرى تا به اوج اثير
1270
جهان پادشاهى كه گردون پير / * نديد و نبيند مر او را نظير
1318
جهان روشن از فيض انوار او / * در خير و شر صلح و پيكار او
1344
جهانا بپرورديش در كنار / * و زان پس ندادى به جان زينهار
508
جهانبان ز گفتار او شاد گشت / * بر او آفرين كرد و زانجا گذشت
645
جهانبان بر ايشان ستايش گرفت / * جهان آفرين را نيايش گرفت
647
جهانبانى از اين نام بلند است / * سرير سلطنت زو ارجمند است
243
جهانبانى كه مقصود از جهان اوست / * بهين گوهر ز كان كن فكان اوست
1150
جهان‌بخش را لب پر از خنده گشت / * كه خورشيد اقبال تابنده گشت
470
جهان پادشاهى به اين داد و دين / * زهى فيض فضل جهان آفرين
934
جهان‌پهلوان شاه گردون غلام / * به بازيچه سر درنيارد به دام
328
جهانت به كام و فلك بنده باد / * قضا ياور و بخت فرخنده باد
647
جهانجو ز هر سو سپه را بخواند / * بر انديشهء جنگ سلطان براند
121
جهان‌جو چو سازد قراول روان / * نزيبد بجز مردم كاردان
294
جهان‌جو فرود آمد از بارگى / * همان لشكرش نيز يكبارگى
316
جهان‌جو فرود آمد از كوه بر / * برفتند گردان به انبوه بر
515
جهان‌جو چو هرجا كه شد كام يافت / * ز توران دگر سوى ايران شتافت
547
جهانجو كه عالم سراسر گرفت / * گرامىِ خود را به‌بر درگرفت
985
جهانجو به جان ايمنى دادشان / * سوى شهر خوشدل فرستادشان
1090
جهانجوى سوگندها ياد كرد / * بدانديش را ايمن و شاد كرد
168
جهان‌جوى بر رسم آباى خويش / * پرىچهره را كرد همتاى خويش
444