جداگانه از موكب هر گروه / * حصارى برآورد مانند كوه
808
جدايى از او بر دلش سخت بود / * كه او زيور افسر و تخت بود
183
جدايى او بر دلش سخت بود / * كه او زيور افسر و تخت بود
850
جَدّت ورق زمانه از ظلم بشست / * عدل پدرت شكستهها كرد درُست
96
جراحت شد از ناخنِ همچو خار / * بسى چهرهء چون گل نوبهار
1194
جز از پاك يزدان فريادرس / * نخواهد بُدَن جاودان هيچ كس
174
جز عكس راى اهل سعادت گُمان مبر / * آيينهاى كه چهره نمايد در او ظفر
244
جز باده كه باد نيست ديگر باد است
260
جز اين مايهها نيز بسيار گنج / * كه آيد ضمير از شمارش به رنج
817
جز شكستن چه باشدش چاره / * حلبى چون فتد بر او خاره
1052
جز اين در حق زين ندانم صواب / * دو پيكر كه تابد در او آفتاب
1344
جغتا بزد زانو و از هراس / * چنين گفت كاى شاه يزدانشناس
157
جغتا چو بشنود مدهوش ماند / * سراسيمه ازو هم خاموش ماند
157
جگر از نهيب خونين و لب از اميد خندان
378
جُل استران اطلس و پرنيان / * برآورده زرّين جلاجل فغان
1269
جمِ آسمان قدرِ خورشيد راى / * خديو عدو بند كشورگشاى
215
جم ار بنده خواند زهى فخر فُرس / * پى موكبش فخر اصطخر فُرس
934
جنگجو كز باد پندار آتش كين برفروخت / * زخم پيكان ، آبرويش همچو خون بر خاك ريخت
304
جوانبخت بادا و فيروز راى / * توانا و دانا و كشورگشاى
235
جوانبخت بادى و روشن خرد / * خدايت نگه دارد از چشم بد
1132
جواهر به اشتر به خروار زر / * به درگاه آورده هر نامور
785
جواهرفروشان به آيين و فرّ / * بياويخته شَدّههاى گهر
1260
جواهرى كه بيفتد ز ساعد قلمش / * برند دست به دست از براى زيور حور
17
جود دستش نگذارد كه شود زر مجموع / * زان پراكنده بود حرف زر از يكديگر
899
جهانِ كَرم بود و بحر سخا / * نكوكار و ديندار و فرخلقا
223
جهان داورى يثربش بارگاه / * به شرق و به غرب امتش پادشاه
229