تو بدكنندهء خود را به روزگار سپار / * كه روزگار ترا چاكرىست كينهگزار
398
تو شستى به شمشير هندى زمين / * به آرام بنشين و رامش گزين
402
تو گفتى كه الماس مرجان فشاند / * چه مرجان كه در كين همه جان فشاند
452
تو گفتى زمين شد سپهر روان / * همىبارد از تيغ هندى روان
499
تو گوئى كز اقبال صاحبقران / * اساسش فكند اوستادِ قضا
581
تو گفتى جهان سربهسر آهن است / * و يا كوه البرز در جوشن است
664
تو گفتى نه شب بود پيدا نه روز / * نهان گشته خورشيد گيتىفروز
665
تو دانى كه بر تارك مهر و ميغ / * نشايد زدن نيزه و تير و تيغ
720
تو گفتى كه صور قيامت دميد / * زمين پاره شد و آسمان بردريد
744
تو گفتى جهان باز طوفان گرفت / * محيط بلا جمله كيهان گرفت
758
تو گفتى يكى كوكب از اوج ماه / * برآمد به اقبال بر تختگاه
762
تو گفتى همان است لشكر مگر / * نگشته است از ايشان جدا يك نفر
780
تو گفتى نهم خيمهء آسمان / * زدستند در مرغزار جهان
790
تو گفتى كواكب زِ چرخ كبود / * همه آمدستند آنجا فرود
791
تو گفتى كه گيتى كران تا كران / * به جوش آمد از عزم صاحبقران
729
تو باژگونگى كار هندوان بنگر / * ز شدتى كه به ايشان رسيد سال « رَخا »
936
تو در كشتى فكن خود را مپا از بهر تسبيحى / * كه خود روح القدس گويد كه ( بسم اللّه مجريها )
949
تو گفتى كه از چرخ گردنده پاك / * فروريخت انجم سراسر به خاك
984
تو در بيشهء روم گرديدهاى / * نبرد دليران كجا ديدهاى
1031
تو گفتى جهان ابر دارد همى / * وزان ابر الماس بارد همى
1071
تو گفتى كه دريا به جوش آمدهست / * نهنگ دژم در خروش آمدهست
1145
تو عمر نوح بيابى از آنكه در عالم / * عمارت از تو پديد آيد از پس طوفان
1199
تو گفتى هوا تيغ بارد همى / * سراسر جهان ميغ دارد همى
1224
تو عمرى به خدمت به سر بردهاى / * ميفكن درختى كه پروردهاى
1237
توان ريگهاى بيابان شمرد / * ولى لشكر شاه نتوان شمرد
464
توانا تن و زورمند و دلير / * به هيكل چو پيل و به نيرو چو شير
662