تموچين چو ملك كرايت گرفت / * به مردى سپاه ولايت گرفت
79
تموچين جهاندار فرّخنژاد / * به پيكار تايانگ خان رو نهاد
81
تمور طراغى شه شيرمرد / * خديو جهانگير گيتىنورد
404
تن از اسب و سر از تن سرنگون شد / * همه صحراى كين درياى خون شد
255
تن شاهوارش به تختى زِ زر / * مرصّع به هرگونه درّ و گهر
508
تن و جان ما بندگان سربهسر / * فداى ره خسرو تاجور
645
تن كافران ، خاك شد زير نعل / * ز خون ، سنگ آن دره مجموع لعل
959
تنآسانى و غفلت از كارها / * نداند صواب و نداند روا
651
تند شيران بيشهء پيكار / * صفدر و تيز چنگ و تيغگزار
450
تند حصنى حصار او آهن / * زخم دندان او حصارافكن
1073
تنش باد پيوسته چون دين درست / * بدانديش را دل چو تدبير سست
23
تنش جمله قوّت سرش پر ز هوش / * به تك تير و پيكان فسان داده گوش
1344
تنگ بود مملكتى بر دو شاه / * كس نشنيده فلكى با دو ماه
384
تو اين جمله را دان ز تركاننسب / * كه شد مختلف نامشان زين سبب
51
تو از سوى مشرق من از سوى غرب / * درآييم در وى به طعن و به ضرب
98
تو پيشم چو فرزند نامآورى / * به ايران تو از مهتران بهترى
108
تو شاه جهانى و ما چاكريم / * به ياسا رسيم ار نه فرمان بريم
157
تو از مرگ او هيچ زارى مكن / * همىباش خاموش و بشنو سخن
157
تو گفتى به گوشش ندا مىرسيد / * كه او را نخواهد دگر بار ديد
183
تو گفتى زمين سربهسر شد حرم / * برافتاد آيين ظلم و ستم
232
تو گويى كه كرده به فرماندهى / * همه مُلك توران ز آهن تهى
253
تو گفتى زمين موج خواهد زدن / * وزان موج بر اوج خواهد زدن
288
تو گفتى هوا لاله كارد همى / * ز پولاد بيجاده بارد همى
350
تو گفتى شد آنباره ابرى مطير / * تگرگش همه سنگ و بارانش تير
372
تو نيز آتش كينه را برفروز / * كه فرخ بود آتش كينهسوز
387
تو سرو نوى ، خصم ، بيد كهن / * كجا سركشد بيد با سرو بن
393