توجه نمودى به دادار پاك / * نهادى جبينِ تضرّع به خاك
232
تو دانى كه دانا ندارد روا / * كه دارد يكى ملك دو پادشا
80
تو سنش گاه جهانگيرى چو در سير آمدى / * عرصهء نُه طارمش بودى كم از يكروزه راه
1330
توفيق رفيق و چشم بد دور / * نصرت يَزك سپاه منصور
1020
توكل به لطف خدايى كنيم / * بكوشيم و بختآزمايى كنيم
478
تويى در جهان شاه بيدار بخت / * ترا ديده دولت سزاوار تخت
649
تويى آن جهاندار كشورگشاى / * كه از داد و دين آفريدت خداى
844
تير جان يافته ز وصل كمان / * تيغ باريده خون ز هجر نيام
524
تير بشكست و كمان را ماند پى بر استخوان / * تا قيامت هردو افتادند دور از يكدگر
1330
تيغ چون مور و كشته چون لاله / * روى چون گل شده چو نيلوفر
520
تيغ چون وسوسهء عشق درافتاد به دل / * تير چون شعشهء نور درآمد به بصر
606
تيغ كين را بركشيدند از نيام انتقام / * روزِ روشن گشت بر چشم بدانديشان سياه
620
تيغش به فراز برده خرگاه / * زان سوى فلك به سالها راه
514
ثباتش كوه را در موقف جنگ / * جگر خون كرد و لعل ناب شد سنگ
1151
ثناى جهاندار گيتىپناه / * چنان گفت كافروخت آن بارگاه
856
ثناى خدا را به راى رزين / * درود نبى ساخت نعم القرين
1029
ثنايش هرچه زين منوال گويم / * به آب چاه روى ماه شويم
1151
جام جهاننماى زراندود آفتاب / * يك تابدان ز بارگه كبرياى اوست
5
جاى آن است كه حوران بهشت از ديده / * بر سر او همه بادام سياه اندازند
326
جبه در پى كوشلك ديوزاد / * به هر سو همىتاخت لشكر چو باد
113
جبه كرد آهنگ مازندران / * سوبدا به طوس آمد و رادكان
135
جبين مطلع آفتاب جلال / * برى آفتابش ز نقص زوال
1342
جته از قراخواجه زان سو شتافت / * خبر زين ممالك ستانى چو يافت
778
جدا هر يكى را بود يك نشان / * چو نام و لقبها و تمغايشان
53
جدا كرد دست چپ و دست راست / * كه باشد مُعيّن كه هريك كراست
54
جدا نزد هركس ز ارباب عيش / * مهيا ز هرگونه اسباب عيش
791