پياپى ز هر جانبى لشكرى / * سپاهى گرانمايه با سرورى
547
پياده شده همچو شير ژيان / * به جِلبُر ببستند يك سر ميان
155
پياده روان شد به كردار پيل / * سوى مصر مانند درياى نيل
771
پير پشمينهپوش خوشمنظر / * همتش كرده خاك بر سرِ زر
859
پيكان چو عشق در حرم دل گرفته جاى / * حربه چو عقل قبهء سر ساخته مكان
272
پيكان ز غنچه كرد مرتب سپر ز گل / * داده زِره به آب و سنان تيز كرده خار
312
پيكرى پر ز كوه ازو هامون / * بيستونى روان به چارستون
1073
پيل را هندوستان آمد به ياد / * باز آغاز جهانگيرى نهاد
510
پيوسته به درگاه شهنشاه زمان / * آيند و روند سرفرازان جهان
1197
تا پنج وقت نوبت شاهى او زدند / * صد كسرى و سكندر و خاقان گداى اوست
5
تا بر فوات جيش بنالد سپر دمى / * رخسارش از زبان سنان گشته پردهان
272
تا نشود رهگذر چشمه پاك / * آب نزايد ز دلِ چشمه خاك
384
تا چرخ را مدار بود ارض را قرار
405
تا در اين بزم همايون گوهرافشانى كند / * آسمان از به دو فطرت پرجواهر داشت جام
444
تا كار خصم نيز شد از دولتش بلند / * از كشته پشتهها و زِ سرها منارهها
534
تا در آن بزم همايون گوهرافشانى كند / * آسمان از به دو فطرت پرجواهر داشت جام
608
تا ز شيران سپاه حضرت صاحبقران / * بازمانَد بر درخت بيشهء دشمن نشان
636
« تا در ميانه خواستهء كردگار چيست »
641
« تا ديدهء توفيق كه آن را بيند »
989
تا كنم ز آثار اين گيتىستان / * پر ز گوهر دامن آخر زمان
1084
تا ابد باد اين سعادت بر مزيد / * ربع مسكون ملك و سكّانش عبيد
1086
« تا چه فرمان آيد از فرمانده گيتىستان »
1093
تا سرش رفت از براى سرورى / * هم رعيت نيست شد هم لشكرى
1095
تا به ده روز تاب آتش جنگ / * همچو موم روان گداخته سنگ
1126
تا با مى و معشوق توان برد به سر / * عاقل نكند راى هواى ديگر
1156
تا سحر خيل نجوم از نالهء كرّوبيان / * بر سپهر هشتم از سرگشتگى گم كرده راه
1329