تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1598

مساهمون:

ص١٥٩٨
پس آنگاهشان عزم اشناس بود / * كه شهرى پر از رند و اوباش بود
126
پس آن كينه‌ور لشكر جنگجوى / * به پيكار قبچاق كردند روى
166
پس آن‌گه به فرمان شاه جهان / * به صحرا كشيدند گنج از نهان
183
پس آنگه سر از سجده برداشتى / * لواى كرامت برافراشتى
233
پس اندر سپاه جهاندار شاه / * دمان و زنان برگرفتند راه
428
پس آن‌گاه بر شاه كردى سلام / * ز ديدار او شه شدى شادكام
782
پس از آفرين جهان آفرين / * بسى داستان رانده از مهر و كين
801
پس از عيش و عشرت ز اندازه بيش / * مهمّات دولت گرفتند پيش
1014
پس روميان در همىتاختند / * در و دشت ازيشان بپرداختند
1146
پسر چون درآمد به الجامشى / * پدر كرد او را سيورغامشى
153
پسر تا بود چون نبيره كلاه / * به سر بر نهد برنشيند به گاه
206
پشت سپه‌گران ، سوارى دارد
368
پشت از پى خدمت چو كنم خم كِه و مِه / * از هر طرفى زمزمهء زه شنوند
683
پشتم ز پى خدمت اسلام دوتاست / * پشت ظفر از كژى من گردد راست
682
پشيمان شد از هرچه خود كرده بود / * و ليكن ندامت نمىداشت سود
117
پشيمان شوى آخر از كار خويش / * دلت گردد از جور ايام ريش
1309
پلاسى ز تار بلا ساختند / * جهان را به گردن درانداختند
1328
پلنگ دمان گرچه باشد دلير / * نيارد زدن پنجه با نرّه شير
272
پلنگان دَرم بر سر كوهسار / * نهنگان خورم بر لب جويبار
811
پلى بر سر آب جيحون روان / * ز كشتى ببستند فرمانبران
868
پنجهء ماتم شكسته نيزهء مريخ را / * مهر را چرخ فلك افكنده چون يوسف به چاه
1330
پوشيده مرقع‌اند از اين خامى چند / * پيچيده ز طامات الف لامى چند
902
پى ميش مىتاخت در كوه و در / * ز آهنگ شير ژيان بىخبر
84
پى بزم شهزادگان بارگاه / * ز هر سو برافراخته سر به ماه
672
پى مركبش فتح را راهبر / * رفيق طريقش جنود ظفر
1025
پياپى به هر مرز و هر جانبى / * اميرى فرستاد با موكبى
122